![]() |
![]() |
|
| مطالب ناب از منابع ناب |
|
يه جايي خوندم که: "دليل اين که گاه مردم ما را ميآزارند اين است که روح آنها توجه الهي و دعاي خير ما را ميجويد. اگر براي آنها برکت و آمرزش بطلبيم, ديگر آزارمان نميدهند. از زندگيمان بيرون ميروند و خير و صلاحشان را جايي ديگر مييابند." خدايا نه ما رو اينجوري محتاج دعاي کسي کن و نه کسي رو محتاج دعاي ما, الهي آمين. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:39 توسط علی نوربلین |
|
|
انديشيدن تا زمانی که با عمل همراه نباشد ، خلاقانه نيست . استون |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:31 توسط علی نوربلین |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:51 توسط علی نوربلین |
|
|
وقتي با انگشت كسي را نشان مي كنيم ، به ياد داشته باشيم كه سه انگشت ديگر بطرف خودمان برگشته اند. مالس گانتر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:16 توسط علی نوربلین |
|
|
بایگانی را ورق بزنید بعضی وقتها با دیدن اوراقی از گذشته ایده های نو به سراغتان میآید این فرصت را غنیمت بدانید .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:45 توسط علی نوربلین |
|
|
سامرا. حرم شریف امام هادي و امام حسن عسکري (ع)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:23 توسط علی نوربلین |
|
|
سال جاري به نام پيامبر اكرم (ص) مزين شده است. ابتدائيترين سئوالي كه به ذهن خطور ميكند اين است كه هدف از نامگذاري سال به نام ايشان چيست؟ وظيفه هر يك از ما به عنوان يك فرد مسلمان، كارمند، كارشناس و مدير چيست؟ براي گرامي داشت نام و ياد ايشان در سال جاري چه اقداماتي را بايد انجام داد؟ آيا همين كه در سخنرانيها، سمينارها و كنفرانسها مطرح شود كافي است؟ آيا تدوين برنامهها و طرحهايي به نام ايشان كفايت ميكند؟ هدف و فلسفه نامگذاري سال جاري به نام ايشان طبق فرمايش رهبر انقلاب مرور درسهايي از ايشان است. تبديل درسهاي ايشان به درسهاي زندگي شخصي، سازماني و اجتماعي است. هدف الگوپذيري از اخلاق و رفتار ايشان در همه اركان زندگي است. فلسفه نامگذاري سال جاري به نام پيامبر اكرم (ص) پيامبر گونه شدن است. وظيفه ما در سالجاري تطبيق اخلاق، رفتار، كردارمان با اخلاق و رفتار ايشان است. وظيفه ما عمل كردن به فرمايشات ايشان است اگر چه براي ما مثل ايشان شدن بسيار سخت و محال است ولي جهتگيري حركتهايمان بايد به سمت و سوي ايشان باشد. براي گرامي داشت ايشان بايد پيامبر گونه فكر كنيم، مثل ايشان بيانديشيم، محمدي گونه رفتار كنيم و مثل ايشان زندگي كنيم و اخلاقمان را محمدي كنيم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:35 توسط علی نوربلین |
|
|
به مشكل هايتان بخنديد تا هميشه موضوعي براي خنديدن داشته باشيد. گوته |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 11:16 توسط علی نوربلین |
|
|
علم به این که هیچ انسانی کامل نیست : در این صورت همیشه حق با ما نیست . همیشه حق با دیگران هم نیست و دیگر سوء تفاهمات به وجود نمی آید. شناخت اطرافیان و طرز رفتار با آنها : انسانها سه دسته اند. اول : خوبند و خوب می مانند. دوم: خوبند ولی می توانند بد باشند. سوم: بدند ولی می توانند خوب باشند. پس باور کنیم که انسان بد وجود ندارد. از دسته دوم دشمن نیز تعبیر می شود که باید با آنان مدارا کرد و دل دسته سومی را به دست آورد. حافظ می فرماید: دید خوب نسبت به حوادث زندگی : هر اتفاق ناگواری ، حکمت و آزمایش الهی است. دید منفی ، یک پیامد مخرب دارد و آن ناامیدی است که نابودگر اراده انسان است. رابعه کعب شاعره قرن چهارم می گوید: خودداری از کبر و غرور: در قرآن آمده است که غرور ، خود شیطان است . پس اینقدر نگویید " منم، منم" این من ، همان شیطان است. نتیجه اینکه بهترین راه طرد شیطان ، نداشتن غرور است. ویولن سفید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:37 توسط علی نوربلین |
|
|
دوست داريد که ريشهء بعضی از واژهها و اسمهای فرنگيها رو بدونيد؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:0 توسط علی نوربلین |
|
|
پیر شدن فرآیندی است که به محض از دست دادن رویای آینده مان آغاز می شود . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:36 توسط علی نوربلین |
|
|
بعضی از بحثهای بی سر و ته و بی نتيجه سر اينکه کی حق داره، کی اشتباه ميکنه، زور کی ميچربه، يا اينکه منطق کی محکمتره من رو ياد يک گفتگو از طريق بيسيم ميندازد که ميگن در سال ۱۹۹۵ ميلادی بين نيروی دريايی آمريکا و کانادا صورت گرفته:
کانادا: لطفا مسيرتون رو ۱۵ درجه به جهت جنوب تصحيح کنيد تا از برخورد با ما جلوگيری بشه. آمريکا: ما توصيه ميکنيم که شما مسيرتون رو ۱۵ درجه به جهت شمال تصحيح کنيد، تا از تصادف ممانعت به عمل بياد. کانادا: جواب منفيه. اين شما هستيد که بايد مسيرتون رو تغيير بديد. آمريکا: اينجا کاپيتان يک کشتی نيروی دريايی ايالات متحدهء آمريکاست. تکرار ميکنم. شما بايد مسيرتون رو تغيير بدين! کانادا: نخير، تکرار ميکنم، شما مسيرتون رو تصحيح کنيد! آمريکا: اينجا ناو جنگی يو-اس لينکلن، دومين ناو بزرگ هواپيمابر نيروی دريايی آمريکا در آتلانتيک. سه ناو جنگی و چندين کشتی مسلح ديگه همراه ما هستند. من انتظار دارم که شما بلافاصله مسيرتون رو ۱۵ درجه به شمال تغيير بدين، وگرنه ما رو مجبور ميکنين که به اقدامات متقابل دست بزنيم تا امنيت کشتيهامون حفظ بشه، فهميدين؟ کانادا: اينجا فانوس درياييه. داشتين چی ميگفتين؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 16:33 توسط علی نوربلین |
|
|
- زندگی يک بيماری ارثی است. - داشتن يا نبودن... مسئله اين است. - من چاق نيستم، اما به تناسب وزنم قد کوتاهی دارم. - ديگران هم در زنجيرند، اما دست کم آنها را به صدا درمیآورند. - کار يعنی تفريح. ولی من تفريح کردن را دوست ندارم! - کسی که ميخزد سکندری نميخورد. - خدا زنده است، فقط دنبال جای پارک ميگردد. - من کافر بودم، تا اينکه فهميدم خدا هستم. - زنان جنبههای سادهء زندگی را ميپسندند: مثلا مردها را! - شعور بزرگترين سرمايهء ماست، اما فقر عار نيست! - يک صفر ميتواند مشکلات موجود را ده برابر کند. - آيا شما مشکل الکل داريد؟ - بله. گرونه! - ای مريم مقدس، کمکم کن که گناه کنم، بدون اينکه باردار شوم. همانطور که تو باردار شدی، بدون اينکه گناه کنی! - سرفه کردن ميتواند عواقب خطرناکی داشته باشد. به خصوص در کمد لباس. - مرگ دليل اثبات زندگی نيست. - زرنگ باش، احمق بمان! - اول چشمانمان را ميبنديم تا بعد ببينيم چه ميشود. - عشق چيز خيلی قشنگی است. دربارهاش زياد خواندهام. - خيلی زود خيلی دير شده است. - ما تکذيب ميکنيم که اطلاعيهء تکذيب شدهء ما کذب محض است. فقط تکذيب اطلاعيههای تکذيب شدهء ما حقيقی است، که هماکنون تکذيب ميشود. - ميليونها دست با خود گفتند: يک دست صدا ندارد. - ميبخشی که زندهام. ديگر تکرار نميشود! - اول فکر ميکردم که او دنيای من است. ولی از آن موقع تا به حال کمی جغرافی خواندهام. - ببخشيد، در خروج اضطراری اين دنيا کجاست؟ - گاهی فکر ميکنم. گاهی هستم. - کسی که فکر ميکند ميداند بايد بداند که فکر ميکند. - آيا امروز واقعا لازم بود؟ - عقدهء خودکمبينی من به خوبی مال تو نيست. - بعضی از آدمها فکر ميکنند پول يعنی همه چيز... حق دارند. - نظر شما متعلق به چه کسی است؟ - به دليل کمبود برف زمستان به سال آينده موکول ميشود. - سالن انتظار منتظر چيست؟ - خدايا، از من توانستن را گرفتی، خواستن را هم بگير. - سيری اعتياد میآورد. - ديروز به لبهء پرتگاه رسيده بوديم، اما امروز پيشرفت ميکنيم! - خدا عجب آدمی است! - سياستمداران، يک ملت جديد انتخاب کنيد! - من با مخالفت موافقم. و در پايان: بردههای راضی بزرگترين دشمنان آزادی هستند. وبلاگ غربتستان |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 11:20 توسط علی نوربلین |
|
|
با چشمهای باز زندگی کن. با شور و شوق.
کنجکاو باش. تشنهء دانستن و فهميدن. زيبايی را بشناس و دوست داشته باش. اگر کسی تو را از پرسش و شک بازنگهداشت، به او اعتماد نکن. اعجاب لحظهها را به دل بسپار و زندگی را با آنها رنگ بزن. اگر در گذشته درجا بزنی، در معاملهء زمان مغبون شدهای. برای دوست داشتن ديگری، بايد خودت را دوست داشته باشی. نگذار کسی افکارت را به تو ديکته کند. گشادهدست باش و در عين حال خود را فدای هيچکس و هيچ چيز نکن. از بدن خود شرم نداشته باش. و از نيازهايش. بدون احساس گناه لذت ببر. اولين راه حل صداقت است. دومين راه حل سکوت. دروغ هرگز راه حل نيست. خشم يعنی نيرو. اين نيرو را در راه مثبت به کار بگير. شجاعت به معنی نترسيدن نيست. شجاعت يعنی غلبه بر ترس. نگذار حرص و آز برای بيشتر داشتن لذت آنچه که اکنون داری را نابود کند. وقتی ديگر چيزی قادر نباشد که تو را در شگفتی فرو ببرد، مرگ را در دلت راه دادهای. بیتفاوتی برادر مرگ است، نه خواب. و خنده همزاد عشق است. وبلاگ غربتستان |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 10:45 توسط علی نوربلین |
|
|
در سال ۱۷۸۸ شخصی اشرافی به نام آدولف فرانتس فريدريش کنيگه ( Adolph Franz Friedrich Knigge) کتاب کت و کلفتی منتشر کرد به نام «اندر آداب معاشرت با مردم» (Über den Umgang mit Menschen) که در اون غير از ادب و قوانين نشست و برخاست در مجالس اروپايی مجموعهای از پندها و اندرزهای خردمندانه عرضه شده بود. مثلاً: «هرگز ضعفهای ديگری را آشکار نکن!» يا: «وقتشناس، منظم و کوشا باش!»
قوانين آداب معاشرت در ایران تا حدودی قديمی شدهاند و جوانترها زياد به اونها پايبند نيستند (گاهی اصلاً روحشون از وجود چنين آدابی خبر نداره، چه برسه به اينکه بهشون عمل کنند)، با اين حال چند نمونه رو محض اطلاع براتون اينجا مينويسم. آداب مهمونی: - هديهای برای ميزبان آوردن و بابت دعوت تشکر کردن نشونهء ادبه. اما اين هم راه و رسمی داره. اگر گل هديه ميشه، بهتره که به معنی و مفهوم گلها کمی آشنا بود. گل رز سرخ نشونهء عشقه و برای هديه به يه همکار مناسب نيست. هديه کردن گلهايی که معمولاً در مراسم خاکسپاری ازشون برای تزئيين استفاده ميشه به يه آدم مسن ممکنه باعث يه سوءتفاهم ناجور بشن! - دسته گل به خانم ميزبان تقديم ميشه. اگه کاغذ دورش پيچيده شده بايد مهمان کاغذ رو قبل از دادن دستهگل برداره. - به آقايون معمولاً گل هديه داده نميشه، مگر آقای مجردی که به مناسبت خونهء جديدش مهمونی گرفته، و يا در بيمارستان. - اگه مهمونهای ديگهای هم دعوت شدهاند مسلماً يک يا چند نفر از اونها گل با خودشون ميارن. پس بهتره کادوئی داده بشه که بيشتر به درد ميزبان بخوره و منحصر به فرد باشه. اما زياد گرون نباشه تا ازش بوی پز و چشم و همچشمی نياد. اسباببازی برای بچههای ميزبان ايدهء خوبيه، اما نه چيزی که باعث بشه جد اندر جد هديهکننده رو نفرين کنند! مثل شيپور و طبل و تفنگ ترقهای و تپانچهء آبی... - برای هر ۶ تا ۸ مهمون به يه پيشخدمت نياز هست که غذا رو سرو ميکنه، البته تنها. در يه مهمونی رسمی هرگز ميزبان به پيشخدمت کمک نميکنه. - اول به مهمترين يا عزيزترين مهمون تعارف ميشه، بعد به نوبت در جهت گردش عقربههای ساعت به مهمونای ديگه. - ديسهای غذا هميشه از طرف راست جلوی مهمون نگه داشته ميشن. اگه ديس غذا جلوی مهمون گرفته بشه، بايد ملاقه يا کفگير يا انبر به طرف مهمون باشه که راحت بتونه غذا برداره. هرگز نبايد انگشتان با غذا تماس پيدا کنند. - پرسهای آماده در بشقاب و نوشيدنيها از طرف راست سرو ميشن و از طرف چپ برداشته ميشن. - خانم ميزبان اول از همه دست به غذا ميبره. آقای ميزبان اول از همه جام مشروبش رو بلند ميکنه. اگه فقط يک نفر ميزبان باشه هر دو وظيفه رو به عهده ميگيره. - پيشغذا و سوپ فقط يک بار تعارف ميشن. از غذای اصلی ميشه دو بار برداشت. - مهمترين قانون برای نشستن سر ميز صاف نشستن و قوز نکردنه. فاصله با لبهء ميز بايد تقريباً به اندازهء پهنای يک دست باشه. - بازوها نزديک به بدن هستند و مچ و قسمتی از ساعد رو ميشه روی ميز گذاشت. وقتی کارد و چنگال در دست گرفته ميشن گذاشتن مچ و ساعد روی ميز هم ممنوعه. گذاشتن آرنجها روی ميز اکيداً قدغنه! - قبل از شروع غذا مسلماً اول بايد منتظر ميزبان شد. بعد دستمال از روی ميز (يا بشقاب) برداشته ميشه و از وسط تا ميشه و روی زانوها گذاشته ميشه. در صورت نياز ميشه گوشهء رويی رو برداشت و دهان رو پاک کرد. اگه پارچهای باشه اون رو بعد از غذا جوری بايد تا کرد که لکهها ديده نشن و در کنار بشقاب گذاشت. اگه کاغذی باشه تا ميشه و روی بشقاب گذاشته ميشه. - بشقاب سوپ رو کج کردن و برای به دست آوردن آخرين قطرهها زور زدن کار زشتيه. - هر بار قبل از دست بردن به گيلاس نوشيدنی بايد دهان رو پاک کرد. برای برداشتن ليوان بايد پايهاش رو در دست گرفت. - اگر جام مشروب به سلامتی بالا برده ميشه، بايد در چشمان مهمانان ديگه نگاه کرد. مشروبی که برای باز کردن اشتها قبل از غذا سرو ميشه، نبايد همراه غذا هم نوشيده بشه. اگر شراب جديدی سرو ميشه، ديگه نبايد از شراب قبلی نوشيد. اگه ليوان هنوز پره ميشه اون رو دستنخورده باقی گذاشت. البته اگه مهمون ترجيح ميده فقط يک جور شراب بخوره، ميزبان حرفی نخواهد داشت. - فوت کردن غذا برای سرد شدنش ممنوعه، و هر کار ديگهای که سر و صدا ايجاد کنه، مثل هورت کشيدن و ملچملچ کردن. با دهان پر حرف زدن که تکليفش معلومه. در صورت مورد خطاب قرار گرفتن بايد با دست اشاره کرد و لقمه رو تا آخر جويد و بعد جواب داد. - کارد هميشه در دست راست گرفته ميشه. چپدستها مستثنی نيستند. کارد رو هرگز نبايد به دهان برد! - با چنگال غذا رو ثابت نگهميدارند و با کارد تکههای کوچيکی از اون رو ميبُرند و به دهان ميبرند. - قاشق (راست) و چنگال (چپ) به صورت افقی نگهداشته ميشن و به طرف دهان برده ميشن، نه دهان به طرف اونها. ضمناً نبايد زياد پر باشند. - دستهء کارد و چنگال در کف دسته، انگشت اشاره به نرمی روی اونها قرار ميگيره. هرگز نبايد ضمن صحبت کارد و چنگال رو در دست گرفت و تکون داد! - بعد از غذاهايی که با دست خورده ميشن، مثل خرچنگ يا صدف، کاسهء آب ولرمی سرو ميشه که معمولاً در اون پرهء ليمويی هم انداختهاند. اين آب برای تميز کردن انگشتهاست که با دستمال جداگانهای که همراه آب آوردهاند خشک ميشند. - اگه چيزی در دهان هست که ميلی به قورت دادنش نيست، مثلاً استخون، بايد اون رو با احتياط با زبون روی چنگال سُر داد و بعد کنار بشقاب گذاشت يا در بشقاب اضافهای که به اين منظور روی ميزه قرار داد. هستهء ميوه رو ميشه آروم در مشت تف کرد. - سيگار و تلفن همراه سر ميز ممنوع هستند. اگر مهمونی ميخواد به دستشويی بره، بايد تا پايان يک دور غذا صبر کنه و بعد از ميزبان عذر بخواد و بلند بشه، بدون اينکه در مورد علتش سخنرانی کنه. - کارد و چنگال زبون خاص خودشون رو دارند. در حين غذا اونها رو نبايد روی لبهء بشقاب گذاشت، بلکه به صورت ۸ در وسط بشقاب (البته نبايد اونها رو در غذا فرو کرد! نوک کارد رو لای پرههای چنگال ميذارن)، يعنی غذای من هنوز تموم نشده، يا باز هم برام غذا بکشيد. بعد از تموم شدن غذا کارد و چنگال به موازای همديگه و کمی کج روی بشقاب گذاشته ميشن. لبهء تيز کارد بايد به طرف چنگال باشه. اگه کارد و چنگال جوری روی بشقاب گذاشته بشن که ساعت ۵ و ۲۵ دقيقه رو نشون بدن، يعنی غذا چندان چنگی به دل نميزد. اگه ساعت ۶ و ۳۵ دقيقه رو نشون بدن، يعنی همه چيز خوب بوده. - دسر تنها زمانی سر ميز مياد که غذای همه تموم شده باشه و همهء ديسها و بشقابهای خالی و کارد و چنگال و نمکدون و فلفلدون جمع شده باشند. - بعد از مهمونی بهتره زنگ زد يا کارتی نوشت و بابت دعوت تشکر کرد. وبلاگ غربتستان |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 10:24 توسط علی نوربلین |
|
|
- چرا نوح با خودش پشه و مگس و موش و سوسک به کشتی برد؟
- از کجا ميشه فهميد که جوهر نامرئی تموم شده؟ - چرا وقتی بارون مياد پشم گوسفندها آب نميره؟ - وقتی يه آدم چند شخصيتی تهديد به خودکشی ميکنه، ميشه گفت که گروگان گرفته؟ - آيا يه هاردديسک پر سنگينتر از يه هاردديسک خاليه؟ - اگه شناکردن برای لاغر شدن خوبه، چرا نهنگها لاغر نيستند؟ - چرا در هواپيماهای مسافربری به مسافرها چتر نجات نميدند؟ - حالا که جعبهء سياه هواپيما نابودشدنی نيست، چرا تمام هواپيما رو از همون جنس نميسازند؟ - چرا هويج نارنجيتر از نارنجه؟ - چرا آدم بايد برای ملاقات يه پيشگو قرار قبلی بذاره؟ - اگه امروز دمای هوا صفر درجه باشه و فردا دوبرابر امروز سرد بشه، هوای فردا چند درجه است؟ - چرا تک سيلاب سه سيلاب داره؟ - چرا وقتی به يکی بگی که آسمون چهارصد بيليارد ستاره داره حرفت رو باور ميکنه، اما اگه بگی روی اين صندلی نشين، تازه رنگ شده، بايد حتماً خودش بهش دست بزنه؟ - چرا ليموناد حاوی جوهرليموی مصنوعيه، در حالی که توی بعضی از مارکهای مايع ظرفشويی آبليموی واقعی هست؟ - مترادف کلمهء مترادف چيه؟ - اگه زانوهای آدم به عقب خم ميشد، نه به جلو، اونوقت صندليها چه شکلی بودند؟ - اگه به تفلون هيچ چيز نميچسبه، چطور ته ماهيتابه به تفلون ميچسبه؟ - چرا برای تزريق سم به يه اعدامی از سرنگ ضدعفونیشده استفاده ميکنند؟ - تابلوی ورود به چمن ممنوع رو چطور وسط چمنها ميذارند؟ - اگه در فرهنگ لغت اشتباه چاپی باشه، از کجا ميشه فهميد درستش چيه؟ - وقتی انسان کشف کرد که گاو رو ميشه دوشيد، داشت چيکار ميکرد؟ - چرا در تابوت رو با ميخ و چکش محکم ميکنند؟ وبلاگ غربتستان |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 9:38 توسط علی نوربلین |
|
|
حتماً شنيدهايد که نتيجهء همهپرسی سازمان ملل دربارهء کمبود مواد غذايی در جهان به کجا کشيد. پرسش اين بود: نظر صادقانهء خود را دربارهء کمبود مواد غذايی در کشورهای ديگر دنيا بيان کنيد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 9:32 توسط علی نوربلین |
|
|
اينترنت خانم: بايد بهش پول بدی تا راهت بده!
سرور خانم: هر بار که بهش احتياج داری، سرش شلوغه! ويندوز خانم: ميدونی که نقاط ضعف زيادی داره، اما بدون اون هم نميتونی زندگی کنی! پاورپوينت خانم : فقط به درد نشون دادن ميخوره! اکسل خانم: همه ميگن که تواناييهای زيادی داره، اما تو هميشه از همون چهار عمل اصليش استفاده ميکنی! ورد خانم: هميشه تو رو شگفتزده ميکنه و در تمام دنيا يک نفر هم نيست که اون رو واقعاً درک کنه! دوس خانم: همه امتحانش! کردهاند، اما حالا هیچکس دیگه اون رو نمیخواد! بکآپ خانم: فکر میکنی که هر چی که دلت میخواد داره، اما بعد میبینی که یه چیزیش کمه! اسکندیسک خانم: میدونی که خیرخواهه و میخواد بهت کمک کنه، اما هیچکس نمیدونه که واقعاً چیکار میکنه! اسکرينسيور خانم: در واقع به هیچ دردی نمیخوره، اما دوست داری تماشاش کنی! هارددیسک خانم: همیشه همه چیز یادشه، به خصوص اشتباههایی که تو کردهای! ایمیل خانم: از ده باری که چيزی ميگه نه تاش مزخرفه! ويروس خانم: همون لحظه که اصلاً انتظارش رو نداری روی سرت خراب ميشه، توی خونهات جا خوش ميکنه و فرماندهی رو به دست ميگيره. اگه سعی کنی بيرونش کنی ميبينی که نصف هستيت به باد رفته، اما اگه اين کار رو نکنی، همه چيز رو از دست ميدی! وبلاگ غربتستان |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 9:30 توسط علی نوربلین |
|
|
اينکه آدمهای معروف مثل هنرپيشهها و نويسندهها اغلب با اسم مستعار فعاليت ميکنند برای همه آشناست. ميتونه دلايل مختلفی داشته باشه، مثل کوتاه کردن يه اسم طولانی و يا ساده کردنش برای به خاطر سپردن راحت و سريع اون، يا حفظ خلوت و انزوا با وجود فعاليت هنری، يا خيلی راحت سر کار گذاشتن ملت! گاهی حتی يه زن نويسنده با اسم مردانه مينويسه و برعکس.
اسم اصلی اين آقايون و خانمها رو ميدانید؟ ماکسيم گورکی نويسندهء روسی Alexej Maximowitsch Peschkow نام داشت که با تخلص Gorki به معنای تلخ مينوشت. کری گرنت اسم اصليش Archibald Alexander Leach بود که به نظر تهيهکنندههای استوديوی پارامونت زيادی عصاقورتداده و اشرافی به نظر ميومد. اسم کوچيکش توسط يکی از دوستانش بهش پيشنهاد شد و اسم فاميل مستعارش رو از توی کتاب راهنمای تلفن پيدا کرد! لنين Wladimir Ilijitsch Uljanow بود که از سال ۱۹۰۱ به بعد اسم خودش رو لنين گذاشت، به معنی اهل رودخونهء لنا. تروتسکی يا Lew Dawidowitsch Bronstein که در هوش و سنگدلی دست کمی از لنين نداشت در سال ۱۹۰۲ تونست با مدارک جعلی از سيبری محل تبعيدش فرار کنه. در مدارک اسم زندانبانش رو نوشته بود: Trotzki. استالين که در جمع ۳۴ اسم مستعار برای خودش انتخاب کرده بود Josef Wissarionowitsch Dschugaschwili نام داشت و معروفترين اسمش Stalin يعنی فولادين بود. متأسفانه همين اسم بعدها معنيش رو بيشتر از اونچه که بايد ثابت کرد: در روسيهء زمان استالين شعار «فولاد از نان واجبتر است» کسانی رو که حاضر نبودند به خاطر فولاد گرسنگی بکشند به اردوگاههای کار اجباری ميفرستاد. وقتی فوت کرد خروشچف گفت: امشب موشها گربه رو به خاک سپردند. جرج ارول با اسم شناسنامهای Eric Arthur Blair به ناشرش چند تا اسم مستعار پيشنهاد کرد که يکيشون رو انتخاب کنه: P.S. Burton ،Kenneth Miles ،George Orwell و H. Lewis Allways. نيکلاس کيج برادرزادهء فرانسيس فورد کوپولا کارگردان معروف ميخواست به عنوان يه هنرپيشهء عادی استعدادش رو ثابت کنه و کسی به خاطر رابطهء فاميليش دستخوش پيشداوری نشه، اينه که اسم واقعيش Nicholas Kim Coppola رو عوض کرد. مارک تواين Samuel Langhorne Clemens نام داشت، اما از اونجايی که از اسمش بدش ميومد، به خصوص که به نظرش زيادی طولانی بود، بر اساس تجاربش در سفر با کشتيهای بخاری روی رودخونهء ميسيسيپی برای خودش اسم جديدی انتخاب کرد، Mark Twain که در واقع يه اصطلاح کشتيرانيه و معنيش «دومين علامت» اندازهگيری عمق آبه، يا همون دو گره. ولتر در اصل اسمش François-Marie Arouet le jeune بود که اسم فاميلش رو لاتينيزه کرد و تبديلش کرد به .AROVET, L. I و حرف اول اسم يعنی A رو سر و ته کرد که تبديل شد به V و بعد حروف رو پس و پيش کرد تا تبديل به Voltaire شدند که خودش يه بازی با کلمهء volontaire هم هست: به معنی لغوی داوطلب که ميشه مفهوم يکدنده و لجوج رو هم ازش برداشت کرد. اين هم يه سری اسمهای مستعار اشخاص معروف ديگه (البته اغلب توسط خودشون تأييد نشدهاند!): آدری هپبورن ، بازيگر، Edda Van Heemstra Hepburn-Ruston آگاتا کريستی ، نويسنده، Agatha Mary Clarissa Mallowan آن بنکرافت ، بازيگر، Anne Maria Italiano اريش کستنر ، نويسنده، Berthold Bürger استفن کينگ ، نويسنده، Richard Bachmann استينگ ، خواننده، Gordon Matthew Sumner اسکار وايلد ، نويسنده، Fingal O'Flahertie Wills التون جان ، خواننده، Reginald Kenneth Dwight الکه زومر ، بازيگر، Elke Schletz اميلی برونته ، نويسنده، Ellis Bell باب ديلن ، خواننده، Robert Alan Zimmermann بافالو بيل ، مدير سيرک، William Frederick Cody بريژيت باردو ، بازيگر، Camille Javal بن کينگزلی ، بازيگر، Krishna Banji بوتيچلی ، نقاش، Alessandro di Mariano Filipepi بویجورج ، خواننده، George Alan O'Dowd بيورک ، خواننده و بازيگر، Björk Guðmundsdóttir پابلو نرودا ، شاعر، Neftali Ricardo do Reyes-Basoalto پرل باک ، نويسنده، John Sedges پيتر لور ،بازيگر، László Löwenstein تام کروز ، بازيگر، .Thomas Cruise Mapother IV تلی ساوالاس ، بازيگر، Aristoteles Savalassos تونی کرتيس ، بازيگر، Bernard Schwartz تينا ترنر ، خواننده، Anie Mae Bullock جان کارپنتر ، کارگردان، Johannes Zimmermann جان وين ، بازيگر، Marion Michael Morrison جری لوييس ، بازيگر، Jerome Levitch جک لمن ، بازيگر، John Uhler Lemmon III جکی چان ، بازيگر، Chan Kwong-Sung جنيفر انيستن ، بازيگر، Jennifer Anistonapoulos جودی فوستر ، بازيگر،Alicia Christian Foster جودی گارلند ، بازيگر، Frances Ethel Gumm جين هکمن ، بازيگر، Eugene Alden Hackman چارلز برانسون ، بازيگر، Charles Dennis Bunchinsky چارلی چاپلين ، بازيگر، Charles Thonstein چارلی شين ، Carlos Irwin Estevez چنگيزخان ، خان مغول، تموجين دمی مور ، بازيگر، Demetria Guynes دنی دويتو ، بازيگر، Daniel Michaeli دوريس دی ، بازيگر، Doris Kappelhoff دين مارتين ، خواننده و بازيگر، Dino Crocetti ديويد بووی ، خواننده، David Robert Hayward-Jones راسپوتين ، راهب، Grigorij Nefimowitsch Nowych راک هادسن ، بازيگر، .Roy Herald Scherer Jr رومن پولانسکی ، کارگردان، Roman Leibling ريچارد برتون ، بازيگر، .Richard Jenkins Jr رينگو استار ، خواننده (بيتلها)، Richard Starkey ژان کلود فن دام ، بازيگر، Jean-Claude Van Varenberg ژان گابن ، بازيگر، Jean Alexis Moncorgé سوزان ساراندن ، بازيگر، Susan Abigail Tomalin سوفی مارکو ، بازيگر، Sophie Danièle Sylvie Maupu سوفيا لورن ، بازيگر، Sofia Scicolone سيمون سينيوره ، بازيگر، Simone Henriette Kaminker شارل آزناوور ، خواننده، Shahnour Varenagh Aznavourian شر ، خواننده، Cherilyn Sarkasian la Piere عمر شريف ، بازيگر، Michael Chalhoub فرد استر ، بازيگر، رقاص و خواننده، Frederick Austerlitz فردی مرکوری ، خواننده، Farrokh Bulsara کاترين دنف ، بازيگر، Catherine Dorleac کرک داگلس ، بازيگر، Issur Danielowitsch Demsky کلاوس کينزکی ، بازيگر، Nikolaus Günther Nakszynski کوين اسپيسی ، بازيگر، Kevin Matthew Fowler گرتا گاربو ، بازيگر، Greta Lovisa Gustaffson گلدی هاون ، بازيگر، Goldie Jean Studlendgehawn لورن باکال ، بازيگر، Betty Joan Persky ماتاهاری ، رقاصه و جاسوسه، Margaretha Geertruida MacLeod مادر ترزا ، راهبه و برندهء جايزهء صلح نوبل، Agnes Gonxha Bojaxhin مارتين شين (پدر چارلی شين)، بازيگر، Ramon Estevez مارلن ديتريش ، خواننده و بازيگر، Maria Magdalena von Losch مايکل کين ، بازيگر، Maurice Joseph Micklewhite مدونا ، خواننده و بازيگر، Madonna Louise Veronica Ciccone مرلين مانسون ، خواننده، Brian Warner مرلين مونرو ، بازيگر و خواننده، Norma Jean Mortensen Baker مگ رايان ، بازيگر، Margaret Hyra مل بروکس ، بازيگر و کارگردان، Melvyn Kaminsky مل گيبسون ، بازيگر، Frank Dunn مولوتف ، سياستمدار، Wjatscheslaw Michajlowitsch Skrjabin مولير ، نويسنده، Jean Baptiste Poquelin ناتاشا کينزکی (دختر کلاوس کينزکی)، بازيگر، Nastassja Aglaia Nakszynski ووپی گلدبرگ ، بازيگر، Caren Johnson وودی آلن ، بازيگر، نويسنده و کارگردان، Allen Stewart Konigsberg هرژه ، کارتونيست (تنتن و ميلو)، Georges Remi هرمن هسه ، نويسنده، Emil Sinclair هوشی مين ، چريک و سياستمدار، Nguyem That Thanh ويلی براند ، سياستمدار، Herbert Ernst Karl Frahm يول برينر ، بازيگر، Taidje Kahn وبلاگ غربتستان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 9:42 توسط علی نوربلین |
|
|
شاید یکی از موهبت های الهی، وجود انگیزه کار و تلاش در نهاد انسان است. سرچشمه همه پیشرفتها و موفقیتها چیزی جز کار و تلاش نیست. بدون کار و تلاش نمی توان به موفقیت ها و پیروزی ها امیدوار بود. همگان سعی و تلاش می کنند و دیگران از نتیجه کار و تلاش آنها بهره مند می شوند و ما نیز تلاش و فعالیت می کنیم که دیگران از نتیجه تلاش ها و فعالیت های ما سود ببرند. اگر زندگی انسان های موفق و صاحب نام را مطالعه و بررسی نمائیم تنها وجه اشتراک، سعی و تلاش بی وقفه آنهاست. اما هر تلاش و فعالیتی نیز منجر به نتيجه نمی شود بلکه تلاشها باید هوشمندانه و در جهت اهداف مورد نظر باشند. هر گونه تلاشی بدون فکر و برنامه ریزی بی ثمر خواهد بود. برای موفقیت لازم نیست خیلی به افق های دور بیندیشید، موفقیت در بازوی شما، در کف دستانتان و در اندیشه هایتان نهفته است. هر جا که هستید، با هر چیز که در اختیار دارید، کاری بکنید. تئودور وزو عقیده خود را در عملکردتان پیاده کنید. امرسون حتی اگر در مسیر درستی هم باشی، چنان چه سرجایت بایستی،تو را زیر خواهند گرفت. رنج امروز گنج فردا را تدارک خواهد دید. آنتونی رابینز وقتی احساس افسردگی می کنید به جای یکجا نشستن کاری انجام دهید. دریای بی تلاطم، هیچ گاه دریانورد ورزیده تربیت نمی کند. ضرب المثل آفریقایی قله ها را جز با طی مسیرهای پیچ در پیچ نمی توان فتح کرد. گوته اگر فرصت ها پشت در خانه شما نمی آیند، درِ دیگری بسازید. میلتون بدل اگر باید از تپه بالا بروید، تصور نکنید که تعلل، تپه را کوچکتر می کند. نقطه نظرهای شما چه اهمیتی دارد؟ عمل شماست که می تواند تغییرات شگرفی را در جهان به وجود آورد. وین دایر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 13:27 توسط علی نوربلین |
|
|
الهي ! دانايي ده که از راه نيفتم و بينايي ده که در چاه نيفتم . الهي ! آفريدي رايگان و روزي دادي رايگان ، بيامرز رايگان که تو خدايي نه بازرگان . الهي ! بنياد توحيد ما خراب مکن و باغ اميد ما بي آب مکن . الهي ! مي بيني و مي داني و بر آوردن مي تواني . الهي ! بود و نا بود من تو را يکسان ، از غم مرا به شادي رسان . خواجه عبدالله انصاري |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 9:12 توسط علی نوربلین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
لیسانس مهندسی عمران - مدیران حیات دهندگان سازمان هستند، موضوع مدیریت معنایی شگرف درحوزه علوم را داراست و به همین دلیل برماست که درجهت مترقی نمودن آن بکوشیم. امروزه از هر کسی دلیل مشکلات موجود را می پرسیم قبل از هر چیز به ضعف مدیریت اشاره میکند، البته حق با اوست. باید سعی تمام کسانیکه قلبشان برای ایرانی سربلند، می تپد، این باشد که در جهت اعتلای افتخارات ایران باستان بکوشند، ایرانی که مسلما دارای سیستم مدیریتی منحصر به فرد برای خود بوده و می باشد. چرا به دنبال پیاده کردن الگوی مدیریتی کشوری دیگر باشیم؟ مدیریت آمریکایی با آن فرهنگ مطابق است و مدیریت ژاپنی نیز با فرهنگ ملت آنجا، و مدیریت ایرانی نیز بالطبع از الگوهای فرهنگی این مرزوبوم نشات می گیرد. باید دانست که در هر کشور تنها الگوی مدیریتی منطبق با فرهنگ آن کشور پاسخگوی مسایل مدیریتی آنست و کشورها تنها میتوانند از بعضی تجربیات یکدیگر استفاده کنند. اصول کلی که تمام دانشمندان علم مدیریت بر روی آنها اتفاق نظر دارند عبارتست از: برنامه ریزی، اجرا و کنترل. البته بعضیها موارد دیگری راهم ذکر کرده اند مانند سازماندهی، رهبری و... ، بهرحال این سه مورد اصول اولیه شمرده میشوند که در بررسی مشکلات مدیریتی کشور حتما باید به آنها پرداخته شود. در خصوص برنامه ریزی و اجرا در کشورمان مشکل زیادی نداریم، آنچه اغلب سازمانهای ما دچار آن هستند، نقصان قوه کنترلی است، به اعتقاد محققین علم مدیریت اگر یک اصل را بخواهیم برای مدیریت تعریف کنیم باید کنترل را ذکر کنیم که متاسفانه این مهمترین اصل مدیریتی در سازمانهای ایرانی بسیار کمرنگ مینماید. براستی چاره چیست؟ نظام دیوانسالاری حاکم بر اغلب سازمانهای ما زمینه ساز هر فعالیت غیر قانونی شده است فقط به این دلیل که مهمترین کنترل کننده که عبارت از کنترل کننده درونی افراد است بایک بیماری صعب العلاج دست وپنجه نرم میکند. حرکت فرهنگی عمیقی باید آغاز گردد تا این مهمترین اصل مدیریت تحقق یابد. یک مدیر هر چند در تعیین استراتژیهایی برای سازمان بکوشد و هر چه در جهت تحقق آنها تلاش کند ولی نتواند بر چگونگی اجرا کنترلی داشته باشد سازمان خود را در ناکجا آباد باید سراغ بگیرد. براستی ضعف اغلب مدیران ما در چیست؟بسیاری از آنها از آخرین شیوه های پیشرفته علم اداره سازمان مطلعند و تجربیات زیادی نیز دارند ولی...
|
| موضوعهای تخصصی |
|
علم کامپیوتر اطلاعات عمومی طنز |
| لینک دوستان |
|
شرکت قصر خاطره البرز وبلاگ مهندسی عمران غربتستان در غربت قالب ساز پویا و نیلوفر خاله نگار و تربچه xxxxxxسلطان خندهxxxxxx |
| حضور و غیاب | |||||||||
|
|
|