تبليغاتX
از هر دری سخنی !
مطالب ناب از منابع ناب

يه جايي خوندم که:

 "دليل اين که گاه مردم ما را مي­آزارند اين است که روح آن­ها توجه الهي و دعاي خير ما را مي­جويد. اگر براي آن­ها برکت و آمرزش بطلبيم, ديگر آزارمان نمي­دهند. از زندگيمان بيرون مي­روند و خير و صلاحشان را جايي ديگر مي­يابند."

خدايا نه ما رو اينجوري محتاج دعاي کسي کن و نه کسي رو محتاج دعاي ما, الهي آمين.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:39  توسط علی نوربلین | 

انديشيدن تا زمانی که با عمل همراه نباشد ، خلاقانه نيست .

                                                                                                                          استون

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:31  توسط علی نوربلین | 

 

                                             القاب حضرت معصومه سلام الله علیها

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:51  توسط علی نوربلین | 

وقتي با انگشت كسي را نشان مي كنيم ، به ياد داشته باشيم كه سه انگشت ديگر بطرف خودمان برگشته اند.                                                       مالس گانتر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:16  توسط علی نوربلین | 
بایگانی را ورق بزنید بعضی وقتها با دیدن اوراقی از گذشته ایده های نو به سراغتان میآید این فرصت را غنیمت بدانید .
                                                                                                                         وبلاگ فرزند
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:45  توسط علی نوربلین | 

 

سامرا. حرم شریف امام هادي و امام حسن عسکري (ع)

سلام بر تو و آن لحظه ای که به روی زمين و زمان لبخند زدی و شکوفا شدی و حلقه عارفان و شيفتگان حق را کامل کردی و نويد آخرين سفير صلح را از خانه خود به گوش جهانيان زمزمه کردی.
جهان در انتظار فرزند صالح تو به خود می پيچد و تو آمدی که جهانی را از تب سوزان انتظار با مژده فرزندت مهدی اميد دهی.
تو زيباترين آيه روشنی! تو خوش آهنگ ترين نغمه آزادی هستی! تو نيکو ترين خلق پسنديده ای!
سلام بر تو که پدر همه چشم ها و چشمه های انتظاری!
تو زيباترينی که در سپيده دمی روشن به خاک مفهومی آسمانی بخشيدی. تو آن درخشنده ترينی که خورشيد بر افق دوردست نگاهت به سجده طلوع کرد. تو آن توفنده ترينی که دريا در بی کرانه سينه ات پهلو گرفت و آسمان در وسعت دستانت متولد شد.
سلام بر همه آدينه هایی که در تمنای چشم های منتظر، نام فرزند تو را زمزمه کرد.


سالروز تولد آفتاب عالم آرای عرفان و باغبان گلستان مهدی صاحب الزمان، حضرت امام حسن عسکری خجسته باد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:23  توسط علی نوربلین | 

 سال جاري به نام پيامبر اكرم (ص) مزين شده است. ابتدائي‌ترين سئوالي كه به ذهن خطور مي‌كند اين است كه هدف از نامگذاري سال به نام ايشان چيست؟

     وظيفه هر يك از ما به عنوان يك فرد مسلمان، كارمند، كارشناس و مدير چيست؟ براي گرامي داشت نام و ياد ايشان در سال جاري چه اقداماتي را بايد انجام داد؟ آيا همين كه در سخنراني‌ها، سمينارها و كنفرانس‌ها مطرح شود كافي است؟ آيا تدوين برنامه‌ها و طرح‌هايي به نام ايشان كفايت مي‌كند؟

     هدف و فلسفه نامگذاري سال جاري به نام ايشان طبق فرمايش رهبر انقلاب مرور درس‌هايي از ايشان است. تبديل درس‌هاي ايشان به درس‌هاي زندگي شخصي، سازماني و اجتماعي است.

     هدف الگوپذيري از اخلاق و رفتار ايشان در همه اركان زندگي است. فلسفه نامگذاري سال جاري به نام پيامبر اكرم (ص) پيامبر گونه شدن است.

     وظيفه ما در سالجاري تطبيق اخلاق، رفتار، كردارمان با اخلاق و رفتار ايشان است. وظيفه ما عمل كردن به فرمايشات ايشان است اگر چه براي ما مثل ايشان شدن بسيار سخت و محال است ولي جهت‌گيري حركت‌هايمان بايد به سمت و سوي ايشان باشد. براي گرامي داشت ايشان بايد پيامبر گونه فكر كنيم، مثل ايشان بيانديشيم، محمدي گونه رفتار كنيم و مثل ايشان زندگي كنيم و اخلاقمان را محمدي كنيم.

                                                                                                                             مدیریت تحول


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:35  توسط علی نوربلین | 

به مشكل هايتان بخنديد تا هميشه موضوعي براي خنديدن داشته باشيد.

گوته

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 11:16  توسط علی نوربلین | 

علم به این که هیچ انسانی کامل نیست : در این صورت همیشه حق با ما نیست . همیشه حق با دیگران هم نیست و دیگر سوء تفاهمات به وجود نمی آید.

شناخت اطرافیان و طرز رفتار با آنها : انسانها سه دسته اند. اول : خوبند و خوب می مانند. دوم: خوبند ولی می توانند بد باشند. سوم: بدند ولی می توانند خوب باشند. پس باور کنیم که انسان بد وجود ندارد. از دسته دوم دشمن نیز تعبیر می شود که باید با آنان مدارا کرد و دل دسته سومی را به دست آورد. حافظ می فرماید:
      آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است                  با دوستان مـروت، با دشمنان مـــدارا

دید خوب نسبت به حوادث زندگی : هر اتفاق ناگواری ، حکمت و آزمایش الهی است. دید منفی ، یک پیامد مخرب دارد و آن ناامیدی است که نابودگر اراده انسان است. رابعه کعب شاعره قرن چهارم می گوید:
             عشق را خواهی که تا پایان بری                      بس که بپسندید باید ناپسند
             زشت باید دید و انگـــــارید خــوب                      زهــر باید خورد و انگارید قنــد
پس دید خوب داشته باشیم تا ناامید نشویم.

خودداری از کبر و غرور: در قرآن آمده است که غرور ، خود شیطان است . پس اینقدر نگویید " منم، منم" این من ، همان شیطان است. نتیجه اینکه بهترین راه طرد شیطان ، نداشتن غرور است.

ویولن سفید

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:37  توسط علی نوربلین | 

دوست داريد که ريشهء بعضی از واژه‌ها و اسمهای فرنگيها رو بدونيد؟

آرسن برای طرفدارهای داستانهای پليسی مثل خودم آشناست. ريشهء اسمش arsenikon يونانی به معنی مردانه، قوی و پرزوره که اون هم به خدای يونانی جنگ Ares برميگرده. علت انتخاب اسم برای اين مادهء سمی اينه که قديمها در مسابقات اسب‌سواری به اسبهای بدبخت آرسن ميدادند که اونها رو قويتر و پرزورتر کنند.

آسپيرين قدمتش به قرن نوزدهم ميرسه و از اجزای acetylated spiraeic acid يا به آلمانی acetylierte spirsäure ترکيب شده. Spirea و Salicyl هر دو به ترکيب گياهی اين دارو و پوست درخت گنه‌گنه برميگردند.

آستريکس و اوبليکس يه سری داستانهای مصور فرانسوی با شهرت جهانی هستند. نقاش (Albert Uderzo) و نويسندهء (René Goscinny) اين داستانها ميخواستند قهرمانهايی رو خلق کنند که آخر اسمشون مثل ورسينژتوريکس (Vercingetorix) قهرمان باستانی فرانسويها به ix ختم بشه، اما هيچ اسم مناسبی به ذهنشون نميومد. همينجوری که نشسته بودند و به ماشين تحرير خيره شده بودند چشمشون به دکمه‌های * و ' خورد. به اين ترتيب بود که اسم اين دو شصتی ماشين تحرير، در زبان فنی Asteriskus و Obeliskus، با کمی تغيير تبديل به اسم اين دو پرسناژ شد. شايد براتون جالب باشه که بدونيد آلبرت اودرزو نقاش اين داستانها کوررنگ بود!

آگفا مخفف Aktien-Gesellschaft für Anilinfabrikation است، يعنی شرکت سهامی ساخت آنيلين. آنيلين ماده‌ايه که برای ساخت رنگهای مصنوعی به کار ميره.

آلزهايمر نام نوعی بيماريه که ضمن اون سلولهای مغز به وسيلهء نوعی پروتئين غيرعادی به نام آميلوئيد (Amyloide) از بين ميرن و يکی از عوارضش فراموشی و خرفتی تدريجيه. اسم کاشف بيماری Alois Alzheimer بود که در سالهای ۱۸۶۴ تا ۱۹۱۵ زندگی ميکرد.

آودی در سال ۱۹۱۰ آقای آگوست هورش که در شرکت Horch & Cie شريک بود با دعوا و عصبانيت اونجا رو ترک کرد که خودش مستقلاً يه شرکت باز کنه. از اونجايی که به دلايل حقوقی اجازه نداشت دوباره از اسم خودش برای شرکت استفاده کنه، اون رو به زبان لاتين برگردوند و گذاشت Audi. آخه Horch در زبان آلمانی با فعل شنيدن همريشه است.

اپسون يعنی Son of Electronic Printer، پسر دستگاه چاپ برقی.

اپيدمی در روزگار شيوع آنفلوآنزای مرغی شايد اين رو بخواين بدونين! ترکيبيه از epi يعنی بر، در، و démos يعنی مردم. يعنی در مردم، در ميان مردم.

اتوموبيل ترکيبی از autós يونانی به معنی خود و mobilis لاتين به معنی حرکت‌کننده که ميشه همون خودرو.

ارکيده توضيحش يه کم بيناموسيه و در عين حال با توجه به لطافت و زيبايی اين گل خنده‌دار: ريشه‌اش کلمهء يونانی orchis به معنی کيسهء بيضه است، به خاطر شباهت ظاهری گلبرگهای بعضی از انواع ارکيده به جواهرات سلطنتی آقايون!

استراليا ريشه‌اش لاتينه: terra australis به معنی جنوب زمين، سرزمين جنوبی.

اسکيمو در واقع يک دشنام تحقيرکننده برای سرخپوستان شمال کانادا به زبان خودشونه که معنيش گوشت‌خام‌خوره. خودشون به خودشون inuit ميگن که معنيش خيلی ساده است: انسانها.

اشتوتگارت کلمهء Stutgart از Stutengarten ريشه گرفته، به معنی باغ ماديانها. بارون ليوتولف (Liutolf) دور و بر سال ۹۵۰ ميلادی در جنوب غربی آلمان يه اصطبل بزرگ بنا کرد که بعدها تبديل به شهر اشتوتگارت شد. پرچم شهر هنوز هم مزين به نقش اسبه و به عنوان علامت ماشين پورشه که ساخت اين منطقه است در سراسر دنيا معروفيت داره.

اورانيوم قابل توجه عاشقان انرژی هسته‌ای: در سال ۱۷۸۱ ستاره‌شناس و موسيقيدان آلمانی - انگليسی Wilhelm Herschel سيارهء هفتم منظومهء شمسی رو کشف کرد و اسم خدای يونانی آسمان اورانوس (پدربزرگ زئوس خدای خدايان) رو روی اون گذاشت. در سال ۱۷۸۹ Martin Heinrich Klaproth شيميدان آلمانی عنصر نود و دوم رو کشف کرد و به ياد هرشل اسم اون رو اورانيوم گذاشت. به تقليد از اين کار کلاپروت بعدها عناصر نود و سوم و چهارم رو هم از روی سياره‌ها گذاشتند: Neptunium و Plutonium.

ب‌ام‌و BMW مخفف Bayerische Motorenwerke به معنی کارخانجات موتور بايرنه که استانی در جنوب شرقی آلمانه. علامت ب‌ام‌و در واقع پره‌های هواپيما رو به ياد مياره، چون قبلاً اين کارخونه موتور هواپيما ميساخت. آبی و سفيد هم رنگهای رسمی استان بايرن هستند.

باگت به baculum در زبان لاتين برميگرده، به معنی چوب، ترکه. کلمهء باسيل هم با همين واژه خويشاوندی داره، به خاطر شکل اين نوع موجودات ذره‌بينی که باريک و بلنده.

بانک به زبان آلمانی يعنی نيمکت. صرافها در قديم روی نيمکتی مينشستند و روی ميز پايه‌کوتاهی حساب و کتاب ميکردند و اين کلمه به مرور زمان از اسم شیء به يک نوع سازمان مالی تغيير کرده.

بايکوت در ايرلند قرن نوزدهم افسری به نام Charles Cunningham Boycott مباشر لرد ايرن (Lord Earne) در دوک‌نشين مايو (Mayo) بود. در سال ۱۸۷۹ کشاورزها که از خراجهای سنگين به ستوه اومده بودند تصميي به يه نوع مبارزهء تأثيرگذار گرفتند: منزوی کردن کامل استثمارگران. اولين قربانيشون آقای بايکوت و خويشانش بود. کارگرها ديگه براشون کار نميکردند، پستچيها براشون نامه نميبردند، مغازه‌دارها بهشون چيزی نميفروختند... کار به جايی رسيد که بايد براشون با کشتی از انگليس کالاهای مورد نياز رو ميفرستادند. آخرش هم بعد از يک سال مجبور شد که با خانواده به انگليس فرار کنه. خودش هيجده سال بعد فوت کرد، اما اسمش برای هميشه به معنای نفی و طرد در تاريخ موند.

پانچ punch نوعی مشروب فرنگيه که الآن به جای نسخهء اوليه‌اش بيشتر به مشروبی گفته ميشه که به مقدار زياد و با مخلوط کردن مواد مختلف به دست بياد که گاهی در اون ميوه هم ميريزند و اغلب در مهمونيها سرو ميشه. جالبه که ريشه‌اش همون پنج فارسی خودمونه که ريشهء اون هم در زبان سانسکريت يا هنديه، به معنی تعداد موادی که در پانچ اصلی به کار ميرفته: عرق، شکر، آبليمو، آب (يا چای) و ادويه.

پروگرام از programma در لاتين و prógramma در يونانی به معنی برنامه، سرمشق. بعدها وارد زبان آمريکايی شد که برای کامپيوتر دستورها رو در يک program مينوشتند و به خوردش ميدادند تا بهشون عمل کنه.

پنسيلوانيا Silvanium يه کلمهء لاتينه به معنی سرزمين جنگلی. ناحيه‌ای که الآن بهش Pennsylvania گفته ميشه قبل از استقلال آمريکا به عنوان مستعمرهء انگليس متعلق به خانوادهء Penn بود.

تلفن از téle يعنی دور و phoné يعنی صدا در زبان يونانی.

جيپ دو روايت مختلف داره: يکی اينکه Elzie Crisler Segar در سال ۱۹۳۶ در داستانهای مصورش شخصيتی رو وارد کرد به اسم jeep مثل صدايی که اين موجود افسانه‌ای با دماغ و دم دراز از خودش ميداد. اون موقع اين اصطلاح برای نسبت دادن به اشخاص و چيزهايی که خارق‌العاده و عجيب هستند جا افتاد، مثل ماشينی در سال ۱۹۳۷ که ترکيبی از وانت و تراکتور بود. روايت دوم جيپ Ford GP يه نوع ماشين ارتشی ساخت سال ۱۹۴۱ بود. G مخفف Government يعنی دولت، چون قرارداد ساخت ماشين برای دولت بود و P مدل ماشين. بعدها گفتند مخفف general purpose هم ميتونه باشه، يعنی همه‌کاره.

چک اين يکی يه مقدار پيچيده است: ريشه‌اش در واقع کلمهء فارسی شاهه. در آلمانی به بازی شطرنج شاه ميگن که تلفظش در طول زمان تغيير کرده و چيزی شبيه به «شاخ» شده، چون اون هـ آخرش رو از ته حلق ميگن. بعضيها ميگن قديمها چرتکه‌ها معمولاً نقش شطرنجی داشتند و اين کلمه از اونجا معمول شده و از شاه به شاخ و شاک و شک و چک تبديل شده، بعضيها ميگن اولين دادگاهی که در سال ۱۰۷۹ به دستور ويلهم شاه اون زمان چک صادر کرد، زمينی با نقش شطرنجی داشت. قضاوتش به عهدهء شما.

ديجيتال اغلب سيستمهای شمارش بر اساس تعداد انگشتهای دست انسانها به وجود اومدند. کلمهء ديجيتال يکی از نشونه‌های اين واقعيته. به انگشت در لاتين digitus ميگن.

ديزل اسم مخترع اين موتور Rudolf Diesel که در سالهای ۱۸۵۸ تا ۱۹۱۳ زندگی ميکرد.

روبوت يه نويسندهء چک به اسم Karel Capek تئاتری نوشت دربارهء يک انسان ماشينی با اسم R.U.R، مخفف Rossum's Universelle Robot. علت اين انتخاب کلمهء اسلاوی robota به معنای کار بود.

ريودژانيرو پرتغاليها در روز اول ژانويهء سال ۱۵۰۴ اين محل رو کشف کردند و اول فکر کردند سرچشمهء يک رودخونه است. برای همين اسمش رو گذاشتند Rio de Janeiro يعنی رودخونهء ژانويه.

زيمنس Ernst Werner von Siemens مخترع روش گالوانيزه کردن و دينامو و چيزهای ديگه و سازندهء اولين قطار برقی، اولين چراغ خيابون برقی (هر دو در برلين) و اولين آسانسور برقی و مؤسس شرکت زيمنس بود. ضمناً در چين امروزی به شرکت زيمنس Xi-men-zi ميگن، يعنی دروازهء غرب!

ساندويچ از اونجايی که ارل چهارم ساندويچ (۱۷۹۲-۱۷۱۸ميلادی، Earl of Sandwich) قمارباز قهاری بود و دلش نميخواست از سر ميز ورق برای غذا خوردن بلند بشه، اين غذا رو اختراع کرد.

شل shell يعنی صدف و اين اسم و علامت اين شرکت جهانی برميگرده به Marcus Samuel مؤسس اون که اوائل مغازهء کوچيکی برای فروش جعبه‌های تزئينی با پوشش صدف داشت و در کنارش نفت و گاز هم معامله ميکرد.

شيکاگو به زبون سرخپوستی ميشه «محل ريشهء خوردنی بوگندو»!

شيمی اين کلمه از کيميای عربی ريشه گرفته و بعد از تغيير و تبديل در زبانهای اروپايی به دست ما برگشته.

فولکس اسم اين ماشين در ايران به خاطر مشکل بودن تلفظ سه حرف بيصدا پشت سر هم اشتباه و به کسر لام گفته ميشه، وگرنه اسم اصليش Volkswagen است، به معنی ماشين ملی.

کامپيوتر از کلمهء لاتين computare مشتق شده به معنی حساب کردن، شمردن.

کانال به معنی لوله. احتمالاً برميگرده به کلمهء سومری - بابلی qanu و ممکنه حتی با قنات فارسی همريشه باشه. به لاتين ميشه canalis و به يونانی kánali.

کراوات در دربار لويی پانزدهم در فرانسه يه فوج سوارکار کروآتی وجود داشت که رسم داشتند دستمال گردنشون رو خيلی هنرمندانه گره بزنند. لويی و درباريانش از اين کار خوششون اومد و اينجور گره دستمال مد شد و بهش ميگفتن کروآت. در طول زمان اين کلمه مثل خود دستمالها تغيير کرد به کراوات امروزی تبديل شد.

کريستال يا بلور معدنی ريشهء يونانی داره و معنيش يه چيزيه شبيه «منجمد در سرما». آخه قديمها که کريستال طبيعی بيشتر در کوهها و نواحی سردسير پيدا ميشد فکر ميکردند اين آبيه که آنچنان سرد شده و يخ بسته که ديگه هرگز آب نميشه!

کلت همنام ساموئل کلت که در سال ۱۸۳۵ اين اسلحه رو اختراع کرد.

کوکاکولا برگهای گياه کوکا و ميوهء کولا برای ساخت اين نوشيدنی استفاده ميشدند. البته اسم گياه کولا رو با k مينويسند، اما صاحب شرکت John S. Pemberton اون رو به c تغيير داد که قشنگتر به نظر بياد.

گاز قديمها به گاز باد و بخار و هوا ميگفتند، تا اينکه يک شيميدان آلمانی به نام تئوفراستوس بمباستوس فون هوهن‌هايم (Theophrastus Bombastus von Hohenheim) که در سالهای ۱۴۹۳ تا ۱۵۴۱ زندگی ميکرد، کلمهء يونانی کائوس (Chaos) به معنای هرج و مرج رو آلمانی کرد = Gas و ازش برای توصيف مواد گازی استفاده کرد. اين دانشمند بعدها هوهن‌هايم رو به لاتين برگردوند و اسمش رو پاراسلسوس (Paracelsus) گذاشت و به اين اسم معروفتره.

گوبلن اسم يک رنگرز فرانسوی.

لس‌آنجلس مخفف El Pueblo de Nuestra Señora la Reina de los Angeles de Porciúncula به معنی «شهر بانوی عزيز ما، ملکهء فرشته‌های پرچيونکولا»!

لسبين در جزيرهء Lesbos يونان خانم شاعری به نام Sappho زندگی ميکرد که اشعار عاشقانه مينوشت و با خانمهای زيادی دوست بود. اينکه واقعاً همجنسگرا بود يا نه معلوم نيست، اما اسم اين جزيره از اون موقع برای اين نوع تمايل جنسی استفاده ميشه.

مالاريا قديمها قبل از تشکيل امپراتوری رم باستان شهر رم يه ده مخروبه در ميون يک لجنزار بود. به خاطر وجود باطلاقها تب مالاريا که توسط پشه‌های فراوون منتقل ميشد شيوع داشت و مردم فکر ميکردند علت اين تب هوای آلوده و بوی گند لجنزاره، به لاتين mal aria، هوای بد.

مرسدس در سال ۱۹۰۱ Gottlieb Daimler ماشين چهار سيلندر اختراعی خودش رو از روی دختر دوستش اميل يلينک (Emil Jelinek) نامگذاری کرد که اسمش مرسدس يلينک بود.

منهتن Manhattan هم يه کلمهء سرخپوستيه به معنی «محل مستی» يا «جايی که همه مست بودند».

ميتسوبيشی ميتسو به ژاپنی ميشه سه و بيشی يعنی الماس و ميتسوبيشی يعنی سه الماس. گويا سنگ‌بنای شرکت رو سه نفر گذاشته‌اند.

نوستالژی ترکيبی از nóstros يونانی به معنی بازگشت و álgos به معنای رنج و درد که ميشه همون نگاهی با حسرت به گذشته.

نيکوتين به ياد ديپلمات فرانسوی ژان نيکوت (۱۶۰۰-۱۵۳۰ميلادی، Jean Nicot) که در قرن شونزدهم ميلادی به عنوان سفير فرانسه در ليسابون بذر توتون برای ملکه کاتارينای مديچی فرستاد و اين گياه رو به فرانسه برد.

نيوآ اسم کرم Nivea ريشهء لاتين داره، به معنی سفيد مثل برف.

ولوو Volvo يعنی «من ميغلتم». اين ريشه رو در کلمه‌های آشنای ديگه‌ای هم ميشه پيدا کرد: Revolver (به عقب غلتيدن)، involve (در مسئله‌ای درگير شدن، اصطلاحاً در اون غلتيدن) و Revolution (انقلاب، زير و رو شدن، به زير و رو غلتيدن). ولوو اصطلاح عاميانهء چرخ در لاتين هم هست.

ودکا کلمهء روسی به معنی آبک، آب کوچولو، که با Water در انگليسی و Wasser در آلمانی همريشه است.

ويسکی ريشه‌اش در زبان کلت‌های باستانه: uisge beatha به معنی آب حيات. ضمناً ايرلنديها و اسکاتلنديها هنوز دعوا دارند که کدومشون ويسکی رو اختراع کرده.

هيپنوتيسم برميگرده به Hypnos خدای يونانی خواب، برادر Thanatos خدای مرگ. به همين دليل هم ميگن خواب برادر مرگه.

ياهو اسم ماشين جستجوگر !Yahoo در واقع اصطلاحيه که به يه موجود آدمنما اما با رفتار حيوانی ميگن. David Filo و Jerry Yang مؤسسان اين شرکت به شوخی به خودشون ياهو ميگفتن.
                                                                                                                   وبلاگ غربتستان

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:0  توسط علی نوربلین | 

پیر شدن فرآیندی است  که به محض از دست دادن رویای آینده مان آغاز می شود .

بیشتر آدمها می ترسند چیزی درخواست کنند و وقتی هم بالاخره چیزی می خواهند به اندازه کافی اصرار نمی کنند . این اشتباه است .
 
کسانی که وقت خود را به امید فراهم شدن همه شرایط خوب و مساعد تلف می کنند هرگز هیچ کاری را به انجام نمی رسانند . ...باید خود را در مخمصه و تنگنا قرار دهی . اشخاصی که به دلیل در اختیار نداشتن همه امکانات در خطر کردن تردید می کنند و از آن دوری می جویند هرگز به جایی نمی رسند.

آنچه اکثر مردم یا حداقل افراد ناموفق از آن غافلند این است که زندگی دقیقا همان چیزی را به ما می دهد که از آن می خواهیم .
 
بزرگترین محدودیتها آنهایی هستند که انسان بر خودش تحمیل می کند و بنابر این بزرگترین مانع موفقیت مانعی ذهنی است .

هر تجربه دشوار هر مشکل و هر اشتباهی سرانجام روزی به گلبرگی زیبا و چشم نواز تبدیل خواهد شد .

                                                                                   برگرفته از کتاب (حکایت دولت و فرزانگی)

                                                                                                    خاطرات یک مدیر

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:36  توسط علی نوربلین | 
بعضی از بحثهای بی سر و ته و بی نتيجه سر اينکه کی حق داره، کی اشتباه ميکنه، زور کی ميچربه، يا اينکه منطق کی محکمتره من رو ياد يک گفتگو از طريق بيسيم ميندازد که ميگن در سال ۱۹۹۵ ميلادی بين نيروی دريايی آمريکا و کانادا صورت گرفته:

کانادا: لطفا مسيرتون رو ۱۵ درجه به جهت جنوب تصحيح کنيد تا از برخورد با ما جلوگيری بشه.
آمريکا: ما توصيه ميکنيم که شما مسيرتون رو ۱۵ درجه به جهت شمال تصحيح کنيد، تا از تصادف ممانعت به عمل بياد.
کانادا: جواب منفيه. اين شما هستيد که بايد مسيرتون رو تغيير بديد.
آمريکا: اينجا کاپيتان يک کشتی نيروی دريايی ايالات متحدهء آمريکاست. تکرار ميکنم. شما بايد مسيرتون رو تغيير بدين!
کانادا: نخير، تکرار ميکنم، شما مسيرتون رو تصحيح کنيد!
آمريکا: اينجا ناو جنگی يو-اس لينکلن، دومين ناو بزرگ هواپيمابر نيروی دريايی آمريکا در آتلانتيک. سه ناو جنگی و چندين کشتی مسلح ديگه همراه ما هستند. من انتظار دارم که شما بلافاصله مسيرتون رو ۱۵ درجه به شمال تغيير بدين، وگرنه ما رو مجبور ميکنين که به اقدامات متقابل دست بزنيم تا امنيت کشتيهامون حفظ بشه، فهميدين؟
کانادا: اينجا فانوس درياييه. داشتين چی ميگفتين؟

                                                                                                                    وبلاگ غربتستان
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 16:33  توسط علی نوربلین | 
- زندگی يک بيماری ارثی است.
- داشتن يا نبودن... مسئله اين است.
- من چاق نيستم، اما به تناسب وزنم قد کوتاهی دارم.
- ديگران هم در زنجيرند، اما دست کم آنها را به صدا درمی‌آورند.
- کار يعنی تفريح. ولی من تفريح کردن را دوست ندارم!
- کسی که ميخزد سکندری نميخورد.
- خدا زنده است، فقط دنبال جای پارک ميگردد.
- من کافر بودم، تا اينکه فهميدم خدا هستم.
- زنان جنبه‌های سادهء زندگی را ميپسندند: مثلا مردها را!
- شعور بزرگترين سرمايهء ماست، اما فقر عار نيست!
- يک صفر ميتواند مشکلات موجود را ده برابر کند.
- آيا شما مشکل الکل داريد؟ - بله. گرونه!
- ای مريم مقدس، کمکم کن که گناه کنم، بدون اينکه باردار شوم.
همانطور که تو باردار شدی، بدون اينکه گناه کنی!
- سرفه کردن ميتواند عواقب خطرناکی داشته باشد. به خصوص در کمد لباس.
- مرگ دليل اثبات زندگی نيست.
- زرنگ باش، احمق بمان!
- اول چشمانمان را ميبنديم تا بعد ببينيم چه ميشود.
- عشق چيز خيلی قشنگی است. درباره‌اش زياد خوانده‌ام.
- خيلی زود خيلی دير شده است.
- ما تکذيب ميکنيم که اطلاعيهء تکذيب شدهء ما کذب محض است. فقط تکذيب اطلاعيه‌های تکذيب شدهء ما حقيقی است، که هم‌اکنون تکذيب ميشود.
- ميليونها دست با خود گفتند: يک دست صدا ندارد.
- ميبخشی که زنده‌ام. ديگر تکرار نميشود!
- اول فکر ميکردم که او دنيای من است. ولی از آن موقع تا به حال کمی جغرافی خوانده‌ام.
- ببخشيد، در خروج اضطراری اين دنيا کجاست؟
- گاهی فکر ميکنم. گاهی هستم.
- کسی که فکر ميکند ميداند بايد بداند که فکر ميکند.
- آيا امروز واقعا لازم بود؟
- عقدهء خودکم‌بينی من به خوبی مال تو نيست.
- بعضی از آدمها فکر ميکنند پول يعنی همه چيز... حق دارند.
- نظر شما متعلق به چه کسی است؟
- به دليل کمبود برف زمستان به سال آينده موکول ميشود.
- سالن انتظار منتظر چيست؟
- خدايا، از من توانستن را گرفتی، خواستن را هم بگير.
- سيری اعتياد می‌آورد.
- ديروز به لبهء پرتگاه رسيده بوديم، اما امروز پيشرفت ميکنيم!
- خدا عجب آدمی است!
- سياستمداران، يک ملت جديد انتخاب کنيد!
- من با مخالفت موافقم.
و در پايان:

برده‌های راضی بزرگترين دشمنان آزادی هستند.
                                                                                                                   وبلاگ غربتستان
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 11:20  توسط علی نوربلین | 
با چشمهای باز زندگی کن. با شور و شوق.
کنجکاو باش. تشنهء دانستن و فهميدن.
زيبايی را بشناس و دوست داشته باش.
اگر کسی تو را از پرسش و شک بازنگهداشت، به او اعتماد نکن.
اعجاب لحظه‌ها را به دل بسپار و زندگی را با آنها رنگ بزن.
اگر در گذشته درجا بزنی، در معاملهء زمان مغبون شده‌ای.
برای دوست داشتن ديگری، بايد خودت را دوست داشته باشی.
نگذار کسی افکارت را به تو ديکته کند.
گشاده‌دست باش و در عين حال خود را فدای هيچکس و هيچ چيز نکن.
از بدن خود شرم نداشته باش. و از نيازهايش. بدون احساس گناه لذت ببر.
اولين راه حل صداقت است. دومين راه حل سکوت. دروغ هرگز راه حل نيست.
خشم يعنی نيرو. اين نيرو را در راه مثبت به کار بگير.
شجاعت به معنی نترسيدن نيست. شجاعت يعنی غلبه بر ترس.
نگذار حرص و آز برای بيشتر داشتن لذت آنچه که اکنون داری را نابود کند.
وقتی ديگر چيزی قادر نباشد که تو را در شگفتی فرو ببرد، مرگ را در دلت راه داده‌ای.
بی‌تفاوتی برادر مرگ است، نه خواب. و خنده همزاد عشق است.
                                                                                                                  وبلاگ غربتستان

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 10:45  توسط علی نوربلین | 
در سال ۱۷۸۸ شخصی اشرافی به نام آدولف فرانتس فريدريش کنيگه ( Adolph Franz Friedrich Knigge) کتاب کت و کلفتی منتشر کرد به نام «اندر آداب معاشرت با مردم» (Über den Umgang mit Menschen) که در اون غير از ادب و قوانين نشست و برخاست در مجالس اروپايی مجموعه‌ای از پندها و اندرزهای خردمندانه عرضه شده بود. مثلاً: «هرگز ضعفهای ديگری را آشکار نکن!» يا: «وقت‌شناس، منظم و کوشا باش!»

قوانين آداب معاشرت در ایران تا حدودی قديمی شده‌اند و جوانترها زياد به اونها پايبند نيستند (گاهی اصلاً روحشون از وجود چنين آدابی خبر نداره، چه برسه به اينکه بهشون عمل کنند)، با اين حال چند نمونه رو محض اطلاع براتون اينجا مينويسم.

آداب مهمونی:

- هديه‌ای برای ميزبان آوردن و بابت دعوت تشکر کردن نشونهء ادبه. اما اين هم راه و رسمی داره. اگر گل هديه ميشه، بهتره که به معنی و مفهوم گلها کمی آشنا بود. گل رز سرخ نشونهء عشقه و برای هديه به يه همکار مناسب نيست. هديه کردن گلهايی که معمولاً در مراسم خاکسپاری ازشون برای تزئيين استفاده ميشه به يه آدم مسن ممکنه باعث يه سوءتفاهم ناجور بشن!

- دسته گل به خانم ميزبان تقديم ميشه. اگه کاغذ دورش پيچيده شده بايد مهمان کاغذ رو قبل از دادن دسته‌گل برداره.

- به آقايون معمولاً گل هديه داده نميشه، مگر آقای مجردی که به مناسبت خونهء جديدش مهمونی گرفته، و يا در بيمارستان.

- اگه مهمونهای ديگه‌ای هم دعوت شده‌اند مسلماً يک يا چند نفر از اونها گل با خودشون ميارن. پس بهتره کادوئی داده بشه که بيشتر به درد ميزبان بخوره و منحصر به فرد باشه. اما زياد گرون نباشه تا ازش بوی پز و چشم و همچشمی نياد. اسباب‌بازی برای بچه‌های ميزبان ايدهء خوبيه، اما نه چيزی که باعث بشه جد اندر جد هديه‌کننده رو نفرين کنند! مثل شيپور و طبل و تفنگ ترقه‌ای و تپانچهء آبی...

- برای هر ۶ تا ۸ مهمون به يه پيشخدمت نياز هست که غذا رو سرو ميکنه، البته تنها. در يه مهمونی رسمی هرگز ميزبان به پيشخدمت کمک نميکنه.

- اول به مهمترين يا عزيزترين مهمون تعارف ميشه، بعد به نوبت در جهت گردش عقربه‌های ساعت به مهمونای ديگه.

- ديسهای غذا هميشه از طرف راست جلوی مهمون نگه داشته ميشن. اگه ديس غذا جلوی مهمون گرفته بشه، بايد ملاقه يا کفگير يا انبر به طرف مهمون باشه که راحت بتونه غذا برداره. هرگز نبايد انگشتان با غذا تماس پيدا کنند.

- پرسهای آماده در بشقاب و نوشيدنيها از طرف راست سرو ميشن و از طرف چپ برداشته ميشن.

- خانم ميزبان اول از همه دست به غذا ميبره. آقای ميزبان اول از همه جام مشروبش رو بلند ميکنه. اگه فقط يک نفر ميزبان باشه هر دو وظيفه رو به عهده ميگيره.

- پيش‌غذا و سوپ فقط يک بار تعارف ميشن. از غذای اصلی ميشه دو بار برداشت.

- مهمترين قانون برای نشستن سر ميز صاف نشستن و قوز نکردنه. فاصله با لبهء ميز بايد تقريباً به اندازهء پهنای يک دست باشه.

- بازوها نزديک به بدن هستند و مچ و قسمتی از ساعد رو ميشه روی ميز گذاشت. وقتی کارد و چنگال در دست گرفته ميشن گذاشتن مچ و ساعد روی ميز هم ممنوعه. گذاشتن آرنجها روی ميز اکيداً قدغنه!

- قبل از شروع غذا مسلماً اول بايد منتظر ميزبان شد. بعد دستمال از روی ميز (يا بشقاب) برداشته ميشه و از وسط تا ميشه و روی زانوها گذاشته ميشه. در صورت نياز ميشه گوشه‌ء رويی رو برداشت و دهان رو پاک کرد. اگه پارچه‌ای باشه اون رو بعد از غذا جوری بايد تا کرد که لکه‌ها ديده نشن و در کنار بشقاب گذاشت. اگه کاغذی باشه تا ميشه و روی بشقاب گذاشته ميشه.

- بشقاب سوپ رو کج کردن و برای به دست آوردن آخرين قطره‌ها زور زدن کار زشتيه.

- هر بار قبل از دست بردن به گيلاس نوشيدنی بايد دهان رو پاک کرد. برای برداشتن ليوان بايد پايه‌اش رو در دست گرفت.

- اگر جام مشروب به سلامتی بالا برده ميشه، بايد در چشمان مهمانان ديگه نگاه کرد. مشروبی که برای باز کردن اشتها قبل از غذا سرو ميشه، نبايد همراه غذا هم نوشيده بشه. اگر شراب جديدی سرو ميشه، ديگه نبايد از شراب قبلی نوشيد. اگه ليوان هنوز پره ميشه اون رو دست‌نخورده باقی گذاشت. البته اگه مهمون ترجيح ميده فقط يک جور شراب بخوره، ميزبان حرفی نخواهد داشت.

- فوت کردن غذا برای سرد شدنش ممنوعه، و هر کار ديگه‌ای که سر و صدا ايجاد کنه، مثل هورت کشيدن و ملچ‌ملچ کردن. با دهان پر حرف زدن که تکليفش معلومه. در صورت مورد خطاب قرار گرفتن بايد با دست اشاره کرد و لقمه رو تا آخر جويد و بعد جواب داد.

- کارد هميشه در دست راست گرفته ميشه. چپ‌دستها مستثنی نيستند. کارد رو هرگز نبايد به دهان برد!

- با چنگال غذا رو ثابت نگه‌ميدارند و با کارد تکه‌های کوچيکی از اون رو ميبُرند و به دهان ميبرند.

- قاشق (راست) و چنگال (چپ) به صورت افقی نگه‌داشته ميشن و به طرف دهان برده ميشن، نه دهان به طرف اونها. ضمناً نبايد زياد پر باشند.

- دستهء کارد و چنگال در کف دسته، انگشت اشاره به نرمی روی اونها قرار ميگيره. هرگز نبايد ضمن صحبت کارد و چنگال رو در دست گرفت و تکون داد!

- بعد از غذاهايی که با دست خورده ميشن، مثل خرچنگ يا صدف، کاسهء آب ولرمی سرو ميشه که معمولاً در اون پرهء ليمويی هم انداخته‌اند. اين آب برای تميز کردن انگشتهاست که با دستمال جداگانه‌ای که همراه آب آورده‌اند خشک ميشند.

- اگه چيزی در دهان هست که ميلی به قورت دادنش نيست، مثلاً استخون، بايد اون رو با احتياط با زبون روی چنگال سُر داد و بعد کنار بشقاب گذاشت يا در بشقاب اضافه‌ای که به اين منظور روی ميزه قرار داد. هستهء ميوه رو ميشه آروم در مشت تف کرد.

- سيگار و تلفن همراه سر ميز ممنوع هستند. اگر مهمونی ميخواد به دستشويی بره، بايد تا پايان يک دور غذا صبر کنه و بعد از ميزبان عذر بخواد و بلند بشه، بدون اينکه در مورد علتش سخنرانی کنه.

- کارد و چنگال زبون خاص خودشون رو دارند. در حين غذا اونها رو نبايد روی لبهء بشقاب گذاشت، بلکه به صورت ۸ در وسط بشقاب (البته نبايد اونها رو در غذا فرو کرد! نوک کارد رو لای پره‌های چنگال ميذارن)، يعنی غذای من هنوز تموم نشده، يا باز هم برام غذا بکشيد. بعد از تموم شدن غذا کارد و چنگال به موازای همديگه و کمی کج روی بشقاب گذاشته ميشن. لبهء تيز کارد بايد به طرف چنگال باشه. اگه کارد و چنگال جوری روی بشقاب گذاشته بشن که ساعت ۵ و ۲۵ دقيقه رو نشون بدن، يعنی غذا چندان چنگی به دل نميزد. اگه ساعت ۶ و ۳۵ دقيقه رو نشون بدن، يعنی همه چيز خوب بوده.

- دسر تنها زمانی سر ميز مياد که غذای همه تموم شده باشه و همهء ديسها و بشقابهای خالی و کارد و چنگال و نمکدون و فلفلدون جمع شده باشند.

- بعد از مهمونی بهتره زنگ زد يا کارتی نوشت و بابت دعوت تشکر کرد.
                                                                                                                   وبلاگ غربتستان
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 10:24  توسط علی نوربلین | 
- چرا نوح با خودش پشه و مگس و موش و سوسک به کشتی برد؟
- از کجا ميشه فهميد که جوهر نامرئی تموم شده؟
- چرا وقتی بارون مياد پشم گوسفندها آب نميره؟
- وقتی يه آدم چند شخصيتی تهديد به خودکشی ميکنه، ميشه گفت که گروگان گرفته؟
- آيا يه هاردديسک پر سنگينتر از يه هاردديسک خاليه؟
- اگه شناکردن برای لاغر شدن خوبه، چرا نهنگها لاغر نيستند؟
- چرا در هواپيماهای مسافربری به مسافرها چتر نجات نميدند؟
- حالا که جعبهء سياه هواپيما نابودشدنی نيست، چرا تمام هواپيما رو از همون جنس نميسازند؟
- چرا هويج نارنجيتر از نارنجه؟
- چرا آدم بايد برای ملاقات يه پيشگو قرار قبلی بذاره؟
- اگه امروز دمای هوا صفر درجه باشه و فردا دوبرابر امروز سرد بشه، هوای فردا چند درجه است؟
- چرا تک‌ سيلاب سه سيلاب داره؟
- چرا وقتی به يکی بگی که آسمون چهارصد بيليارد ستاره داره حرفت رو باور ميکنه، اما اگه بگی روی اين صندلی نشين، تازه رنگ شده، بايد حتماً خودش بهش دست بزنه؟
- چرا ليموناد حاوی جوهرليموی مصنوعيه، در حالی که توی بعضی از مارکهای مايع ظرفشويی آبليموی واقعی هست؟
- مترادف کلمهء مترادف چيه؟
- اگه زانوهای آدم به عقب خم ميشد، نه به جلو، اونوقت صندليها چه شکلی بودند؟
- اگه به تفلون هيچ چيز نميچسبه، چطور ته ماهيتابه به تفلون ميچسبه؟
- چرا برای تزريق سم به يه اعدامی از سرنگ ضدعفونی‌شده استفاده ميکنند؟
- تابلوی ورود به چمن ممنوع رو چطور وسط چمنها ميذارند؟
- اگه در فرهنگ لغت اشتباه چاپی باشه، از کجا ميشه فهميد درستش چيه؟
- وقتی انسان کشف کرد که گاو رو ميشه دوشيد، داشت چيکار ميکرد؟
- چرا در تابوت رو با ميخ و چکش محکم ميکنند؟
                                                                                                                  وبلاگ غربتستان
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 9:38  توسط علی نوربلین | 

حتماً شنيده‌ايد که نتيجهء همه‌پرسی سازمان ملل دربارهء کمبود مواد غذايی در جهان به کجا کشيد. پرسش اين بود: نظر صادقانهء خود را دربارهء کمبود مواد غذايی در کشورهای ديگر دنيا بيان کنيد.

اروپاييها نميدونستند «کمبود» يعنی چی.
آفريقاييها نميدونستند «مواد غذايی» يعنی چی.
آمريکاييها نميدونستند «کشورهای ديگر» يعنی چی.
چينيها نميدونستند «نظر» يعنی چی.
در حکومت ايران تا امروز بحث سر اينه که منظور از «صادقانه» چيه!
                                                                                                                   وبلاگ غربتستان

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 9:32  توسط علی نوربلین | 
اينترنت خانم: بايد بهش پول بدی تا راهت بده!
سرور خانم: هر بار که بهش احتياج داری، سرش شلوغه!
ويندوز خانم: ميدونی که نقاط ضعف زيادی داره، اما بدون اون هم نميتونی زندگی کنی!
پاورپوينت خانم : فقط به درد نشون دادن ميخوره!
اکسل خانم: همه ميگن که تواناييهای زيادی داره، اما تو هميشه از همون چهار عمل اصليش استفاده ميکنی!
ورد خانم: هميشه تو رو شگفتزده ميکنه و در تمام دنيا يک نفر هم نيست که اون رو واقعاً درک کنه!
دوس خانم: همه امتحانش! کرده‌اند، اما حالا هیچکس دیگه اون رو نمیخواد!
بک‌آپ خانم: فکر میکنی که هر چی که دلت میخواد داره، اما بعد میبینی که یه چیزیش کمه!
اسکن‌دیسک خانم: میدونی که خیرخواهه و میخواد بهت کمک کنه، اما هیچکس نمیدونه که واقعاً چیکار میکنه!
اسکرين‌سيور خانم: در واقع به هیچ دردی نمیخوره، اما دوست داری تماشاش کنی!
هارددیسک خانم: همیشه همه چیز یادشه، به خصوص اشتباههایی که تو کرده‌ای!
ایمیل خانم: از ده باری که چيزی ميگه نه تاش مزخرفه!
ويروس خانم: همون لحظه که اصلاً انتظارش رو نداری روی سرت خراب ميشه، توی خونه‌ات جا خوش ميکنه و فرماندهی رو به دست ميگيره. اگه سعی کنی بيرونش کنی ميبينی که نصف هستيت به باد رفته، اما اگه اين کار رو نکنی، همه چيز رو از دست ميدی!
                                                                                                                   وبلاگ غربتستان
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 9:30  توسط علی نوربلین | 
اينکه آدمهای معروف مثل هنرپيشه‌ها و نويسنده‌ها اغلب با اسم مستعار فعاليت ميکنند برای همه آشناست. ميتونه دلايل مختلفی داشته باشه، مثل کوتاه کردن يه اسم طولانی و يا ساده کردنش برای به خاطر سپردن راحت و سريع اون، يا حفظ خلوت و انزوا با وجود فعاليت هنری، يا خيلی راحت سر کار گذاشتن ملت! گاهی حتی يه زن نويسنده با اسم مردانه مينويسه و برعکس.
اسم اصلی اين آقايون و خانمها رو ميدانید؟

ماکسيم گورکی نويسندهء روسی Alexej Maximowitsch Peschkow نام داشت که با تخلص Gorki به معنای تلخ مينوشت.

کری گرنت اسم اصليش Archibald Alexander Leach بود که به نظر تهيه‌کننده‌های استوديوی پارامونت زيادی عصاقورت‌داده و اشرافی به نظر ميومد. اسم کوچيکش توسط يکی از دوستانش بهش پيشنهاد شد و اسم فاميل مستعارش رو از توی کتاب راهنمای تلفن پيدا کرد!

لنين Wladimir Ilijitsch Uljanow بود که از سال ۱۹۰۱ به بعد اسم خودش رو لنين گذاشت، به معنی اهل رودخونهء لنا.

تروتسکی يا Lew Dawidowitsch Bronstein که در هوش و سنگدلی دست کمی از لنين نداشت در سال ۱۹۰۲ تونست با مدارک جعلی از سيبری محل تبعيدش فرار کنه. در مدارک اسم زندانبانش رو نوشته بود: Trotzki.

استالين که در جمع ۳۴ اسم مستعار برای خودش انتخاب کرده بود Josef Wissarionowitsch Dschugaschwili نام داشت و معروفترين اسمش Stalin يعنی فولادين بود. متأسفانه همين اسم بعدها معنيش رو بيشتر از اونچه که بايد ثابت کرد: در روسيهء زمان استالين شعار «فولاد از نان واجبتر است» کسانی رو که حاضر نبودند به خاطر فولاد گرسنگی بکشند به اردوگاههای کار اجباری ميفرستاد. وقتی فوت کرد خروشچف گفت: امشب موشها گربه رو به خاک سپردند.

جرج ارول با اسم شناسنامه‌ای Eric Arthur Blair به ناشرش چند تا اسم مستعار پيشنهاد کرد که يکيشون رو انتخاب کنه: P.S. Burton ،Kenneth Miles ،George Orwell و H. Lewis Allways.

نيکلاس کيج برادرزادهء فرانسيس فورد کوپولا کارگردان معروف ميخواست به عنوان يه هنرپيشهء عادی استعدادش رو ثابت کنه و کسی به خاطر رابطهء فاميليش دستخوش پيشداوری نشه، اينه که اسم واقعيش Nicholas Kim Coppola رو عوض کرد.

مارک تواين Samuel Langhorne Clemens نام داشت، اما از اونجايی که از اسمش بدش ميومد، به خصوص که به نظرش زيادی طولانی بود، بر اساس تجاربش در سفر با کشتيهای بخاری روی رودخونهء ميسيسيپی برای خودش اسم جديدی انتخاب کرد، Mark Twain که در واقع يه اصطلاح کشتيرانيه و معنيش «دومين علامت» اندازه‌گيری عمق آبه، يا همون دو گره.

ولتر در اصل اسمش François-Marie Arouet le jeune بود که اسم فاميلش رو لاتينيزه کرد و تبديلش کرد به .AROVET, L. I و حرف اول اسم يعنی A رو سر و ته کرد که تبديل شد به V و بعد حروف رو پس و پيش کرد تا تبديل به Voltaire شدند که خودش يه بازی با کلمهء volontaire هم هست: به معنی لغوی داوطلب که ميشه مفهوم يکدنده و لجوج رو هم ازش برداشت کرد.

اين هم يه سری اسمهای مستعار اشخاص معروف ديگه (البته اغلب توسط خودشون تأييد نشده‌اند!):

آدری هپبورن ، بازيگر، Edda Van Heemstra Hepburn-Ruston
آگاتا کريستی ، نويسنده، Agatha Mary Clarissa Mallowan
آن بنکرافت ، بازيگر، Anne Maria Italiano
اريش کستنر ، نويسنده، Berthold Bürger
استفن کينگ ، نويسنده، Richard Bachmann
استينگ ، خواننده، Gordon Matthew Sumner
اسکار وايلد ، نويسنده، Fingal O'Flahertie Wills
التون جان ، خواننده، Reginald Kenneth Dwight
الکه زومر ، بازيگر، Elke Schletz
اميلی برونته ، نويسنده، Ellis Bell
باب ديلن ، خواننده، Robert Alan Zimmermann
بافالو بيل ، مدير سيرک، William Frederick Cody
بريژيت باردو ، بازيگر، Camille Javal
بن کينگزلی ، بازيگر، Krishna Banji
بوتيچلی ، نقاش، Alessandro di Mariano Filipepi
بوی‌جورج ، خواننده، George Alan O'Dowd
بيورک ، خواننده و بازيگر، Björk Guðmundsdóttir
پابلو نرودا ، شاعر، Neftali Ricardo do Reyes-Basoalto
پرل باک ، نويسنده، John Sedges
پيتر لور ،بازيگر، László Löwenstein
تام کروز ، بازيگر، .Thomas Cruise Mapother IV
تلی ساوالاس ، بازيگر، Aristoteles Savalassos
تونی کرتيس ، بازيگر، Bernard Schwartz
تينا ترنر ، خواننده، Anie Mae Bullock
جان کارپنتر ، کارگردان، Johannes Zimmermann
جان وين ، بازيگر، Marion Michael Morrison
جری لوييس ، بازيگر، Jerome Levitch
جک لمن ، بازيگر، John Uhler Lemmon III
جکی چان ، بازيگر، Chan Kwong-Sung
جنيفر انيستن ، بازيگر، Jennifer Anistonapoulos
جودی فوستر ، بازيگر،Alicia Christian Foster
جودی گارلند ، بازيگر، Frances Ethel Gumm
جين هکمن ، بازيگر، Eugene Alden Hackman
چارلز برانسون ، بازيگر، Charles Dennis Bunchinsky
چارلی چاپلين ، بازيگر، Charles Thonstein
چارلی شين ، Carlos Irwin Estevez
چنگيزخان ، خان مغول، تموجين
دمی مور ، بازيگر، Demetria Guynes
دنی دويتو ، بازيگر، Daniel Michaeli
دوريس دی ، بازيگر، Doris Kappelhoff
دين مارتين ، خواننده و بازيگر، Dino Crocetti
ديويد بووی ، خواننده، David Robert Hayward-Jones
راسپوتين ، راهب، Grigorij Nefimowitsch Nowych
راک هادسن ، بازيگر، .Roy Herald Scherer Jr
رومن پولانسکی ، کارگردان، Roman Leibling
ريچارد برتون ، بازيگر، .Richard Jenkins Jr
رينگو استار ، خواننده (بيتلها)، Richard Starkey
ژان کلود فن دام ، بازيگر، Jean-Claude Van Varenberg
ژان گابن ، بازيگر، Jean Alexis Moncorgé
سوزان ساراندن ، بازيگر، Susan Abigail Tomalin
سوفی مارکو ، بازيگر، Sophie Danièle Sylvie Maupu
سوفيا لورن ، بازيگر، Sofia Scicolone
سيمون سينيوره ، بازيگر، Simone Henriette Kaminker
شارل آزناوور ، خواننده، Shahnour Varenagh Aznavourian
شر ، خواننده، Cherilyn Sarkasian la Piere
عمر شريف ، بازيگر، Michael Chalhoub
فرد استر ، بازيگر، رقاص و خواننده، Frederick Austerlitz
فردی مرکوری ، خواننده، Farrokh Bulsara
کاترين دنف ، بازيگر، Catherine Dorleac
کرک داگلس ، بازيگر، Issur Danielowitsch Demsky
کلاوس کينزکی ، بازيگر، Nikolaus Günther Nakszynski
کوين اسپيسی ، بازيگر، Kevin Matthew Fowler
گرتا گاربو ، بازيگر، Greta Lovisa Gustaffson
گلدی هاون ، بازيگر، Goldie Jean Studlendgehawn
لورن باکال ، بازيگر، Betty Joan Persky
ماتاهاری ، رقاصه و جاسوسه، Margaretha Geertruida MacLeod
مادر ترزا ، راهبه و برندهء جايزهء صلح نوبل، Agnes Gonxha Bojaxhin
مارتين شين (پدر چارلی شين)، بازيگر، Ramon Estevez
مارلن ديتريش ، خواننده و بازيگر، Maria Magdalena von Losch
مايکل کين ، بازيگر، Maurice Joseph Micklewhite
مدونا ، خواننده و بازيگر، Madonna Louise Veronica Ciccone
مرلين مانسون ، خواننده، Brian Warner
مرلين مونرو ، بازيگر و خواننده، Norma Jean Mortensen Baker
مگ رايان ، بازيگر، Margaret Hyra
مل بروکس ، بازيگر و کارگردان، Melvyn Kaminsky
مل گيبسون ، بازيگر، Frank Dunn
مولوتف ، سياستمدار، Wjatscheslaw Michajlowitsch Skrjabin
مولير ، نويسنده، Jean Baptiste Poquelin
ناتاشا کينزکی (دختر کلاوس کينزکی)، بازيگر، Nastassja Aglaia Nakszynski
ووپی گلدبرگ ، بازيگر، Caren Johnson
وودی آلن ، بازيگر، نويسنده و کارگردان، Allen Stewart Konigsberg
هرژه ، کارتونيست (تن‌تن و ميلو)، Georges Remi
هرمن هسه ، نويسنده، Emil Sinclair
هوشی مين ، چريک و سياستمدار، Nguyem That Thanh
ويلی براند ،  سياستمدار، Herbert Ernst Karl Frahm
يول برينر ، بازيگر، Taidje Kahn
                                                                                                                  وبلاگ غربتستان
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 9:42  توسط علی نوربلین | 

 شاید یکی از موهبت های الهی، وجود انگیزه کار و تلاش در نهاد انسان است. سرچشمه همه پیشرفتها و موفقیتها چیزی جز کار و تلاش نیست. بدون کار و تلاش نمی توان به موفقیت ها و پیروزی ها امیدوار بود. همگان سعی و تلاش می کنند و دیگران از نتیجه کار و تلاش آنها بهره مند می شوند و ما نیز تلاش و فعالیت می کنیم که دیگران از نتیجه تلاش ها و فعالیت های ما سود ببرند. اگر زندگی انسان های موفق و صاحب نام را مطالعه و بررسی نمائیم تنها وجه اشتراک، سعی و تلاش بی وقفه آنهاست. اما هر تلاش و فعالیتی نیز منجر به نتيجه  نمی شود بلکه تلاشها باید هوشمندانه و در جهت اهداف مورد نظر باشند. هر گونه تلاشی بدون فکر و برنامه ریزی بی ثمر خواهد بود. برای موفقیت لازم نیست خیلی به افق های دور بیندیشید، موفقیت در بازوی شما، در کف دستانتان و در اندیشه هایتان نهفته است.

هر جا که هستید، با هر چیز که در اختیار دارید، کاری بکنید. تئودور وزو

عقیده خود را در عملکردتان پیاده کنید. امرسون

حتی اگر در مسیر درستی هم باشی، چنان چه سرجایت بایستی،تو را زیر خواهند گرفت.

رنج امروز گنج فردا را تدارک خواهد دید. آنتونی رابینز

وقتی احساس افسردگی می کنید به جای یکجا نشستن کاری انجام دهید.

دریای بی تلاطم، هیچ گاه دریانورد ورزیده  تربیت نمی کند. ضرب المثل آفریقایی

قله ها را جز با طی مسیرهای پیچ در پیچ نمی توان فتح کرد. گوته

اگر فرصت ها پشت در خانه شما نمی آیند، درِ دیگری بسازید.  میلتون بدل

اگر باید از تپه بالا بروید، تصور نکنید که تعلل، تپه را کوچکتر می کند.

نقطه نظرهای شما چه اهمیتی دارد؟ عمل شماست که می تواند تغییرات شگرفی را در جهان به وجود آورد. وین دایر

                                                                                                                       مدیریت تحول

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 13:27  توسط علی نوربلین | 

الهي ! دانايي ده که از راه نيفتم  و بينايي ده که در چاه نيفتم .

 

الهي ! آفريدي رايگان و روزي  دادي رايگان ، بيامرز رايگان که تو خدايي نه بازرگان .

 

الهي ! بنياد توحيد ما خراب مکن و باغ اميد ما بي آب مکن .

 

 الهي ! مي بيني و مي داني و بر آوردن مي تواني .

 

الهي ! بود و نا بود من تو را يکسان ، از غم مرا به شادي رسان .

 

 

 

خواجه عبدالله انصاري

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 9:12  توسط علی نوربلین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
لیسانس مهندسی عمران - مدیران حیات دهندگان سازمان هستند، موضوع مدیریت معنایی شگرف درحوزه علوم را داراست و به همین دلیل برماست که درجهت مترقی نمودن آن بکوشیم. امروزه از هر کسی دلیل مشکلات موجود را می پرسیم قبل از هر چیز به ضعف مدیریت اشاره میکند، البته حق با اوست. باید سعی تمام کسانیکه قلبشان برای ایرانی سربلند، می تپد، این باشد که در جهت اعتلای افتخارات ایران باستان بکوشند، ایرانی که مسلما دارای سیستم مدیریتی منحصر به فرد برای خود بوده و می باشد. چرا به دنبال پیاده کردن الگوی مدیریتی کشوری دیگر باشیم؟ مدیریت آمریکایی با آن فرهنگ مطابق است و مدیریت ژاپنی نیز با فرهنگ ملت آنجا، و مدیریت ایرانی نیز بالطبع از الگوهای فرهنگی این مرزوبوم نشات می گیرد. باید دانست که در هر کشور تنها الگوی مدیریتی منطبق با فرهنگ آن کشور پاسخگوی مسایل مدیریتی آنست و کشورها تنها میتوانند از بعضی تجربیات یکدیگر استفاده کنند. اصول کلی که تمام دانشمندان علم مدیریت بر روی آنها اتفاق نظر دارند عبارتست از: برنامه ریزی، اجرا و کنترل. البته بعضیها موارد دیگری راهم ذکر کرده اند مانند سازماندهی، رهبری و... ، بهرحال این سه مورد اصول اولیه شمرده میشوند که در بررسی مشکلات مدیریتی کشور حتما باید به آنها پرداخته شود. در خصوص برنامه ریزی و اجرا در کشورمان مشکل زیادی نداریم، آنچه اغلب سازمانهای ما دچار آن هستند، نقصان قوه کنترلی است، به اعتقاد محققین علم مدیریت اگر یک اصل را بخواهیم برای مدیریت تعریف کنیم باید کنترل را ذکر کنیم که متاسفانه این مهمترین اصل مدیریتی در سازمانهای ایرانی بسیار کمرنگ مینماید. براستی چاره چیست؟ نظام دیوانسالاری حاکم بر اغلب سازمانهای ما زمینه ساز هر فعالیت غیر قانونی شده است فقط به این دلیل که مهمترین کنترل کننده که عبارت از کنترل کننده درونی افراد است بایک بیماری صعب العلاج دست وپنجه نرم میکند. حرکت فرهنگی عمیقی باید آغاز گردد تا این مهمترین اصل مدیریت تحقق یابد. یک مدیر هر چند در تعیین استراتژیهایی برای سازمان بکوشد و هر چه در جهت تحقق آنها تلاش کند ولی نتواند بر چگونگی اجرا کنترلی داشته باشد سازمان خود را در ناکجا آباد باید سراغ بگیرد. براستی ضعف اغلب مدیران ما در چیست؟بسیاری از آنها از آخرین شیوه های پیشرفته علم اداره سازمان مطلعند و تجربیات زیادی نیز دارند ولی...

سایت های کاربردی
سایت های ایرانی
دیکشنری آن لاین
دکتر علی شریعتی
دیوان حافظ
تکنولوژی ارتباطات ایران
شبکه مدیریت فرا
دسترسی به پزشکان ایرانی
اخبار صنعت جهان
نیازمندیهای روزانه
معرفی ایران
آلبوم سفر به ایران
روشهای گره زدن
ارسال sms
بورسهای ایرانی
روزنامه ها
تلفن 118
کتاب اول
اخبار ICT
اخبار ایران
دانلود مجانی برنامه ها
آرشیو سایت ها
یادداشتهای پیشین
شهریور 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اسفند 1386
آبان 1386
مرداد 1386
دی 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
خرداد 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
آبان 1383
موضوعهای تخصصی
علم کامپیوتر
اطلاعات عمومی
طنز
لینک دوستان
شرکت قصر خاطره البرز
وبلاگ مهندسی عمران
غربتستان
در غربت
قالب ساز
پویا و نیلوفر
خاله نگار و تربچه
xxxxxxسلطان خندهxxxxxx
حضور و غیاب
موسیقی


جستجو

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

ساعت

آمار بازدیدکنندگان

صفحه خانگي
تبلیغات


 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
قصر خاطره البرز

 
Google