تبليغاتX
از هر دری سخنی !
مطالب ناب از منابع ناب
. سیستم های مدیریت کیفیت ، سری استاندارد های ISO 9000

درسال 1987 کمیته فنی 176 سازمان ایزو (ISO/TC 176 ) سری استانداردهای ISO 9000 را به جهانیان ارائه نمود . هدف از تدوین این سری استاندارد ، بوجود آوردن الگوئی بین المللی برای پیاده سازی و استقرار سیستم های مدیریت و تضمین کیفیت بوده است که مورد استقبال فراوان در سطح دنیا قرار گرفت سیستم های مدیریت کیفیت منظور حفظ سطح کیفیت تعریف شده و بهبود کیفیت از طریق اصلاح فرایندها، در سازمان پیاده سازی می شود .امروزه واحدهای خدماتی نیز مانند واحدهای دصنعتی ، علاقه زیادی به استقرار سیستم کیفیت نشان می دهند.

مزایای استقرار سیستم مدیریت کیفیت

سیستم های مدیریت کیفیت به عنوان وسیله ای برای بوجود آوردن محصولات منطبق با آنچه از سوی سازمان به مشتری تعهد شده است با توجه به فواید زیر ، در سازمان استقرار می یابد .

• بررسی مجدد فعالیت های سازمان بر اساس اهداف سازمان و رفع کاستی ها
• شفافیت فرایند ها و شاخص ها در سازمان
• جلوگیری از دوباره کاری ها به واسطه تعریف فعالیت ها ی برنامه ریزی شده و سیستماتیک
• کاهش هزینه ها
• ایجاد اطمینان و اعتماد در درون سازمان (رده های مدیریتی و کارکنان )
• ایجاد اطمینان و اعتماد در برون سازمان (مشتری ) و بالطبع قابلیت عرض اندام در فضای مختلف تجاری
• افایش توان رقابت در عرصه بین الملل

2 .سیستم های مدیریت محیط زیست ، سری استانداردهای ISO 14000

استانداردهای خانواده ISO 14000 شامل استانداردهای بین المللی در رابطه با سیستم های زیست محیطی می باشد این استاندارد ها در سال 1996 میلادی توسط کمیته فنی 207 سازمان ایزو بوجود آمدند . یک سیستم مدیریت زیست محیطی می تواند به عنوان بخشی از سیستم های جامع مدیریت به حساب آید. این سیستم شامل ساختار سازمانی ، فعالیت های طرح ریزی ، تعریف مسئولیت ها ، تعیین روش ها و فرایند ها و همچنین در اختیار گیری منابع لازم برای تهیه ، اجرا، بازنگری و حفظ خط مشی زیست محیطی سازمان است .

مزایا استفاده از گواهینامه های سری ISO 14001

• اهمیت دادن به جنبه های زیست محیطی در تولید و یا ارائه خدمات
• یکپارچه کردن سیستم های مدیریتی و بهبود روش ها مدیریت
• به حداقل رساندن موانع غیر تعرفه ای تجاری و تسهیل تجارت بین الملل با توجه به بها دادن بیشتر به محیط زیست در سازمان ها
• جلب مشتریان بیشتر و افزایش سهم بازار در سطح بین المللی
• استفاده بهینه از منابع طبیعی
• رعایت قوانین ملی زیست محیطی
• حفاظت از محیط زیست و توجه به علائق جامعه در این ارتباط

3 .سیستم های مدیریت بهداشت شغلی و ایمنی ، سری استانداردهای  OHSAS 18001

سری ارزیابی ایمنی بهداشت شغلی (Occupational Health & Safety Assessment Series ) استانداردی قابل ممیزی و اخذ گواهینامه می باشد . OHSAS 18001 در پاسخ به نیاز سازمان ها به یک استاندارد سیستم مدیریت ایمنی و بهداشت شغلی که بوسیله آن بتوانند سیستم مدیریت خود را در زمینه های بهداشتی و ایمنی ارزیابی نمایند ، تدوین شده است. ساختار استاندارد OHSAS18001 سازگار با استاندارد های ISO 9001:2000 و ISO 14001:1996 می باشد تا سازمان ها بتوانند به راحتی سیستم های مدیریت کیفیت ، محیط زیست و بهداشت شغلی و ایمنی را با یکدیگر ادغام و سیستم مدیریتی یکپارچه ای را ایجاد نمایند . یک سیستم مدیریت ایمنی و بهداشت شغلی سازمان را در شناسایی ، حذف و یا به حداقل رساندن ریسک های مرتبط با بهداشت و ایمنی کارکنان خویش و سایر طرف های ذینفع که در معرض ریسک های OH&S قرار دارند یاری نماید. استاندارد OHSAS 18001 مشخصات دقیقی را حهت طراحی یک سیستم مدیریت OH&S ارائه می دهد. ساختار استاندارد OHSAS 18001 در واقع در مسیری باز و منعطف را برای هر سازمانی که بخواهد آن را تحقق دهد، فراهم می آورد. فرایند ممیزی سیستم مدیریت ایمنی و بهداشت شغلی بر اساس استاندارد OHSAS 18001 مشابه با فرایند ممیزی سیستم های مدیریت کیفیت بر اساس ISO 9001 و یا سیستم های مدیریت محیط زیست بر اساس ISO 9001 می باشد .

مراحل اخذ این گونه گواهینامه ها بدین صورت میباشد : در ابتدا مهندسان و مشاوران متخصص صنایع ما وارد محل شده و با ارزیابی و تهیه و تدوین مدارک لازم شما را آماده ارزیابی توسط Certification Body  مینماید . شرکت های بین المللی زیادی کار سر ممیزی بین المللی را انجام میدهند که از بین این شرکت ها MOODY  و TÜV و SGS  از سابقه و درجه مطلوب تری در ایران و جهان برخوردار هستند.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 12:38  توسط علی نوربلین | 

اولین بخش از موفقیت با سماجت دست به کار شدن است و دومین بخش از موفقیت با سماجت به کار ادامه دادن است .                                                                                «اوریسون سوت ماردن »

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 15:29  توسط علی نوربلین | 

 هموراه در ذهنتان افکار مثبت ایجاد کنید و روی آنها متمرکز شوید. وقتی که بهترین پیش آمدها را انتظار دارید بهترین ها را جذب خواهید کرد. شما می توانید به نیمه خالی لیوان متمرکز شوید و افسوس بخورید و هم می توانید به نیمه پر لیوان متمرکز شده و سپاس گویید. هم می توانید از زیبایی گل تمجید کنید و هم از وجود خارهای تیز بنالید. با مثبت اندیشی، آرامش درونی، شادی و خوشبختی در انسانها بیشتر شود. البته مثبت اندیشی نباید ما را از واقعیت های موجود غافل سازد بلکه با علم به حقیقت می توان مثبت فکر کرد و در خود و دیگران انرژی مثبت و انگیزه عالی ایجاد نمود. راز موفقیت آن است که میزان انرژی خود را در جهت مثبت و صعودی افزایش دهیم و برای خود و دیگران همیشه بهترین ها را بخواهیم، توجه داشته باشیم که تمام کائنات عالم به نیات ما پاسخ می دهند. ذهن و فکر مثبت، اوضاع مثبت را به خود جلب می کند و نتیجه مثبت اندیشی آرامش و شادمانی همراه با خوشبختی است.

  

  بهتر است مخالفت خود را با چیزی به صورت موافقت خود با چیز دیگر بیان کنید! به جای مبارزه با جنگ، برای صلح بکوشید، به جای مبارزه با فقر، برای فراوانی تلاش کنیدو به جای تکیه افراطی بر نهی از منکر زیبایی منظره را می بیند، دیگری کثیفی پنجره را، این شما هستید که انتخاب می کنید چه چیز را ببینید و به چه چیز بیندیشید.                                                                          اندرو متیوس

  کسانی آدم  حسابی اند که شادی ها را جمع، کینه ها را تفریق، محبت ها را ضرب  و مهربانی ها را تقسیم می کنند.                                                                                             ناشناس

     اميد و آرزو همیشه ما را به زندگی دلگرم می سازد؛ باید با امید فراوان روز به روز بر کامیابی های خویش افزوده و شکست های خود را جبران نمائیم.                                                 دیل کارنگی

     اگر بدی کسی را شنیدید و معلوم شد که همه مردم او را بد می دانند، به بدی او حکم نکنید اما اگر خوبی کسی را شنیدید و آشکار شد که همه از او خوب می گویند، به خوبی آن شخص مطمئن باشید.                                                                                                            شاتو بریان

                                                                                                                      مدیریت تحول

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 14:50  توسط علی نوربلین | 

خواب ديدم ، در خواب با خدا گفتگويي داشتم 

خدا فرمود :

پس مي خواهي با من گفتگو كني ؟

گفتم بلي. اگر وقت داشته باشيد .

خدا لبخند زد. فرمود :

وقت من ابدي است .

چه سوالاتي در ذهن داري كه مي خواهي از من بپرسي ؟

گفتم :اينكه چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي كند ؟

خدا پاسخ داد ....

اينكه آنها از بودن در دوران كودكي ملول مي شوند .

عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكي را مي خورند .

اينكه سلامتي خود را صرف بدست آوردن پول مي كنند و بعد پول خود را خرج حفظ سلامتي خويش !

اينكه با نگراني نسبت به آينده زمان حال فراموش آنان مي شود .

انچنان كه ديگر نه در آينده زندگي مي كنند و نه در حال!

اينكه چنان زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد !

و چنان مي ميرند كه كه گويي هرگز زنده نبوده اند !

خداوند دست هاي مرا در دست گرفت و مدتي هر دو ساكت مانديم .

به عنوان خالق انسانها مي خواهيد آنها چه درس هايي از زندگي بياموزند ؟

خدا با لبخند پاسخ داد :

اينكه ياد بگيرند كه نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد

اما مي توان محبوب ديگران شد !               

ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند .

ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتري دارد .

بلكه كسي است كه نياز كمتري دارد .

ياد بگيرند كه ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق در دل كساني كه آنها رادوست داريم ايجاد كنيم

اما  سالها وقت لازم خواهد بود تا ان زخم التيام يابد

با بخشيدن بخشش بياموزند

ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را عميقا دوست دارند اما بلد نيستند احساس خويش را نشان دهند

ياد بگيرند كه مي شود دو نفر به يك موضوع واحد نگاه كنند و آنرا متفاوت ببينند .

ياد بگيرند كه هميشه كافي نيست ديگران آنها را ببخشند بلكه خودآنها هم بايد خود را ببخشند

و ياد بگيرند كه من اينجا هستم .هميشه، همه جا، تلاشی بي پايان

 

                                                                                                           اثري از  ريتا استريكلند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 14:56  توسط علی نوربلین | 

  مقدمه

هجدهمين دوره مسابقات جام جهانی فوتبال از روز نهم ژوئن 2006 در آلمان برگزار می شود و برای يک ماه مرکز توجه تمام فوتبال دوستان جهان خواهد بود.

جام جهانی فوتبال که هر چهار سال يک بار برگزار می شود مهمترين رويداد جهانی در اين رشته ورزشی است که ده ها ميليون نفر را در سراسر جهان برای مدت يک ماه مشغول می کند.

با آنکه فدراسيون جهانی فوتبال، فيفا، در سال 1904 تاسيس شد اما نخستين جام جهانی 26 سال بعد برگزار شد. فيفا در 28 مه سال 1928 در نشست سالانه خود در آمستردام خبر از برگزاری تورنمنتی داد که تمام اعضای اين فدراسيون می توانند در آن شرکت داشته باشند.

برگزاری جام جهانی طرحی بود که ژول ريمه فرانسوی، سومين رئيس فيفا، سالها در ذهن خود می پروراند. پيش از آن، مسابقات بين المللی فوتبال فقط به المپيک محدود می شد که عموما فوتبال زير سايه ورزشهای ديگر اين بازيها قرار می گرفت.

در سال 1929 فيفا برای برگزاری نخستين دوره جام جهانی و تعيين محل برگزاری بازيها در نشستی ديگری در بارسلون اعضای خود را گرد هم آورد.

در اين کنگره، تصميم بر آن شد که اروگوئه قهرمان فوتبال المپيک 1924، در سال بعد به مناسبت صدمين سالگرد استقلال خود، ميزبان نخستين دوره جام جهان فوتبال باشد.

پوریا ماهرویان 

تاریخچه جام جهانی از سال ۱۹۳۰ تا ۲۰۰۲ را در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 13:43  توسط علی نوربلین | 

اميدوارم هر جور هست شر اين الم‌شنگهء جام جهانی هم به زودی از سرمون کم بشه و نفسی به راحتی بکشيم. تا اون موقع بايد هر جور هست اين وضع رو تحمل کنيم و هرروز به تفسيرهای گزارشگرها و مصاحبه‌هاشون با فوتباليستها و مربيها و دست‌اندرکاران و طرفداران و هرکسی که به نوعی با فوتبال سر و کار داره گوش بديم. فعلاً در راستای مبارزه با سکوت و دلمردگی در وبلاگ اين چند تا جملهء خنده‌دار از زبون مشاهير فوتبال رو بخونيد. جمله‌های توی پرانتر از خودم هستند:

ماريو بازلر، بازيکن سابق تيم ملی آلمان: بعد من بهش اين رو شفاهی هم گفتم. (مگه قرار بود کتبی بگی؟!)
توماس دل، مربی هامبورگ: من به خدمتکار احتياج ندارم، يه زن جوون دارم. (گفتنيه که بعدها خانمش ازش جدا شد!)
اشتفن فرويند، بازيکن سابق تيم ملی آلمان: اون خيلی لحظهء قشنگی بود که مربی اومد و گفت: بيا اشتفن، لباسات رو دربيار، بزن بريم! (چشم ما روشن!)
اينگو اندربروگه، بازيکن بودنس‌ليگا: اين گل ۷۰ درصدش مال منه و ۴۰ درصدش مال ويلموتس. (دمش گرم با اين حساب و کتاب دقيقش!)
آنتونی يبوآه، بازيکن غنايی بوندس‌ليگا، در جواب خبرنگاری که در مقاله‌اش نوشته بود «محل زندگی يبوآه مثل يک آلمانی نمونه است»: پس توی اتاق نشيمن آتيش روشن کنم؟ (راست ميگه خوب!)
جرج بست، بازيکن سابق تيم ملی ايرلند شمالی: من بيشتر پولهام رو برای الکل و خانم‌بازی و ماشينهای پرسرعت خرج کردم... بقيه‌اش رو هم صرف عياشی کردم! (خوبه باز همه‌اش رو صرف عياشی نکرده...)
آندره‌آس ملر، بازيکن سابق تيم ملی: ميلان يا مادريد، مهم اينه که ايتاليا باشه. (باريکلا به اين اطلاعات جغرافيايی!)
رولاند ولفارت، بازيکن سابق تيم ملی آلمان: دو فرصت، يک گل، من به اين ميگم استفادهء صد در صد از فرصت. (همون، فقط خودت ميگی!)
هورست شيمانياک، بازيکن سابق تيم ملی آلمان: يک سوم؟ نه، من يک‌چهارم ميخوام! (اين هم يه استعداد درخشان ديگه در رشتهء رياضی!)
شان دندی، بازيکن بوندس‌ليگا: من در هر صورت احتمالاً در کارلسروهه ميمونم. (به اين ميگن يه اظهارنظر قاطعانه!)
يورگن وگمن، بازيکن سابق سابق بوندس‌ليگا، در جواب اين سؤال که آيا به تيم شهر بازل ميپيونده: من هميشه گفته‌ام که نميخوام برم اتريش. (طفلکی نميدونست که بازل در سوييس واقع شده...) و: بايد اين رو درک کرد. اون هنوز به اينجا عادت نکرده و به زبون آلمانی هنوز تسلط نيست. (خوبه که دست کم خودت تسلط هستی!)
توماس هسلر، بازيکن سابق بوندس‌ليگا: ما نميخواستيم گل بخوريم، و تا اولين گلی که خورديم موفق هم بوديم. (تبريک، واقعاً هنر کردين!)
جان توچاک، به عنوان مربی رئال مادريد: دوشنبه که ميشه، تصميم ميگيرم تا بازی بعدی ده نفر رو تعويض کنم. سه‌شنبه تعدادشون به هفت تا هشت نفر ميرسه، پنجشنبه فقط چهارنفرند. شنبه متوجه ميشم که بايد همون يازده نسناس هفتهء پيش رو به ميدون بفرستم. (واقعياتی از زندگی پررنج يک مربی...)
برت پاپن، مربی دامفرلاين در کنفرانس مطبوعاتی بعد از يک شکست ۰ به ۷: هنوز سؤالی دارين يا ديگه برم خودم رو دار بزنم؟ (گفتم که زندگيشون پررنجه!)
هلموت شولته، مربی بوندس‌ليگا: بزرگترين مشکل فوتبال بازيکنها هستند. اگه ميشد يه جوری از دستشون خلاص شد همه چيز مرتب بود (واقعاً حيف!)
فرانتس بکن‌باور، چهرهء مشهورفوتبال آلمان: خوب، نتيجه الآن ديگه تغييری نميکنه، مگه يکی گل بزنه. (چشم‌بسته غيب گفتی!) و بعد از يک شکست تيم بايرن مونيخ: من هنوز تو فکرم که امشب تيم من چی بازی کرد. هر چی که بود، مطمئنم که فوتبال نبود. (گرگم به هوا؟!)
پتر نويرورر، مربی بوندس‌ليگا: ما همه مطمئن بوديم که بازی رو ميبريم. حضور تيم در ميدون هم همينطور بود، دست کم در دو دقيقه و نيم اول بازی. (خوب ديگه، از چی ناراحتی؟)
مانفرد کرافت، مربی سابق بوندس‌ليگا: تيم من ۱۵ يا ۱۶ بار به آفسايد رفت. ما تمام هفته همين رو تمرين کرده بوديم. (خوب پس زحماتتون نتيجه داد!)
جووانی تراپاتونی، مربی سابق بوندس‌ليگا و مربی فعلی زالتسبورگ اتريش که آلمانی رو شکسته حرف ميزنه: فوتبال يعنی دينگ، دنگ، دونگ، نه فقط دينگ! (در مورد ناقوس کليسا هم صدق ميکنه!) و در يه موقعيت ديگه: فوتبال فقط يه توپ داره. وقتی طرف مقابل ازت ميگيرتش، بايد پرسيد چرا؟ بله، چرا؟ و آدم بايد چيکار کنه؟ بره دوباره بگيرتش! (يه توضيح ساده و منطقی!)
راينر بنهوف، مربی بوندس‌ليگا، در جواب اينکه بازيکنهای مصدوم تيم رو با چه کسانی جايگزين ميکنه: سيلوستر استالونه و آرنولد شوارتزنگر در خط دفاعی،‌ بروس ويليس در خط ميانی و ژان‌کلود فن‌دام در خط حمله! (پس تام کروز چی؟!)
رولف روسمن، بازيکن سابق بوندس‌ليگا: اگه اينجا نبريم، دست کم چمنشون رو حسابی لگد ميکنيم! (به اين ميگن يه انتقام جانانه!)
فريتز لانگر، مربی سابق بوندس‌ليگا: شما پنج تا حالا چهار نفر به سه نفر بازی ميکنيد. (يک نابغهء رياضی ديگه!)
ماکس مرکل، مربی اتريشی بوندس‌ليگا: من در تمرين گذاشتم الکليهای تيم عليه ضدالکليها بازی کنند. الکليها ۷ به ۱ بردند. از اونجا ديگه برام مهم نبود. گفتم هر چی دلتون ميخواد زهرمار کنيد! (چه آدم واقع‌بينی!)
برتی فوگتس، مربی سابق تيم ملی آلمان: واقعيت فرق ميکنه با حقيقت. (عجب!) و: در استاديوم جای تنفر نيست. اينجور احساسات رو بايد آدم بذاره برای اتاق نشيمن، با خانمش. (پس خوش به حال خانمت!)
ايان راش، بازيکن سابق تيم ملی ويلز، دربارهء زمانی که برای يوونتوس تورين بازی ميکرد: انگار که داشتم در خارج از کشور بازی ميکردم! (انصافاً به ايتاليا نميشه گفت خارج...)
گری لاينکر، بازيکن سابق تيم ملی انگليس: فوتبال يه بازی ۲۲ نفره است که راه ميرن و با توپ بازی ميکنن و يه داور که يه سری اشتباههای احمقانه ميکنه. آخرش هم هميشه آلمان ميبره. (يادش به خير، اون زمانها که اين جملهء آخر حقيقت داشت...)
مارکو رايش، بازيکن سابق بوندس‌ليگا: قديمها طرفدار منشن‌گلادباخ بودم. اما اون موقع هنوز چيزی از فوتبال حاليم نميشد. (چه لطفی در حق منشن‌گلادباخ!)
يورگن کلر، بازيکن سابق تيم ملی آلمان: برام سخته که چيزهای گرون بخرم. من فقط يه باسن دارم. پنج تا مرسدس‌بنز به چه دردم ميخوره؟ (خوب تو بخر، بقيه‌اش رو بده من، مشکل باسن رو هم حل ميکنم!)
کلاوس فيشر، بازيکن سابق تيم ملی آلمان، در جواب اين سؤال که کتاب مورد علاقه‌اش کدومه: من کتاب نميخونم. (توضيحی برای اغلب جمله‌های بالايی!)

وبلاگ غربتستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 11:52  توسط علی نوربلین | 

من عاشق زندگیم و بیزار از دنیا

حضرت علی (علیه السلام)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 0:25  توسط علی نوربلین | 
البته اگه ميشد گفت که در سال ۱۸۴۹ آشپزی به اسم مارچلو فلانيتو بهمانيتو پيتزا رو به شکل امروزی اختراع کرده و اسمش رو از روی اسم سگش پيتزا گذاشته، کارمون خيلی راحتتر ميشد، اما واقعيت اينه که تاريخچهء اين غذا خيلی مفصلتر از اين حرفهاست.

کلمهء picea يا piza ريشهء لاتين داره و برای اولين بار در حول و حوش سال هزارم ميلادی عنوان شده. ترجمهء تحت‌اللفظيش چيزی نزديک فشار يا هل دادنه، مثل حرکتی که برای گذاشتن و برداشتن خميرش در اجاق انجام ميشه. پيتزا قديمها غذای دهقانان فقير ايتاليايی بود و پيشتر از اون توسط اتروسکها اختراع شده بود که روی آتيش سنگ داغ ميکردند و با اون نون گرد فطيری ميپختند که روش مخلفات گوناگونی ميگذاشتند. اينجوری غذايی اختراع شد که امروزه تحت عنوان فوکاچيا (Focaccia) هنوز رواج داره. چند قرن بعد يونانيها تأثير بزرگی روی تکامل پيتزا به معنای امروزی گذاشتند (البته ايتالياييها اين حرف رو چندان خوش ندارند)، به اين صورت که مخلفات پيتزا رو قبل از پختن خمير روش ميچيدند، نه بعدش. دست آخر اهالی رم اين دو نوع غذا رو ترکيب کردند و چيزی شبيه به پيتزا به وجود آوردند که به تدريج در سراسر ايتاليا محبوبيت پيدا کرد.

خلاصه اين نوع پيتزای نخستين همينجوری چند قرنی به حال خودش بود و تغيير خاصی نکرده بود تا طرفهای سال ۱۵۲۰ ميلادی که دريانوردان گوجه‌فرنگی رو از آمريکای جنوبی به اروپا بردند. از اونجايی که اول فکر ميکردند سميه، ازش به عنوان گياه تزئينی استفاده ميشد (درست مثل سيب‌زمينی)، اما فقرای حومهء نئاپل که اينجور چيزها عين خيالشون نبود ميوهء گوجه‌فرنگی رو روی نون خشک پيتزاشون گذاشتند. همين شد که بر خلاف بقيهء اروپا که تا قرن هيجدهم گوجه‌فرنگی طرفداری نداشت، اين ترکيب نون و گوجه‌فرنگی تبديل به يه غذای مخصوص اين ناحيه شد.

اولين پيتزافروشی دنيا در سال ۱۸۳۰ به نام آنتيكا پورت‌آلبا در نئاپل افتتاح شد و کماکان بهش به عنوان يه پديدهء محلی نگاه ميکردند. اولين تحويل پيتزا در خونه هم در سال ۱۸۸۹ توسط رافائل اسپوزيتو انجام شد، صاحب رستوران پيتزريا پيترو ايل پيتزائيولو در نئاپل. مشتريها شاه اومبرتو و ملکه مارگاريتا بودند که مشتاق بودند اين غذای محلی رو امتحان کنند. از اونجايی که رفتن به رستوران محقر اسپوزيتو دور از شأن شاه و ملکه بود، بهش دستور دادند که پيتزا رو به دربار ببره. اسپوزيتو سه جور پيتزا براشون درست کرد که ميگن ملکه مارگاريتا از يکيشون که تحت احساسات وطن‌دوستانه رنگهای پرچم ايتاليا رو داشت، سرخ با گوجه‌فرنگی و سفيد با پنير موزارلا و سبز با ريحون، از همه بيشتر خوشش اومده بود. هنوز هم پيتزا مارگاريتا که به ياد اين ملکه نامگذاری شده يکی از محبوبترين انواع پيتزاست.

بعد مهاجران ايتاليايی پيتزا رو با خودشون به آمريکا بردند و به خاطر نبودن بعضی از ملزومات مثل پنير موزارلا و سبزی ارگانو نوع جديدی از پيتزا به وجود اومد. اولين پيتزافروشی در نيويورک در اوائل قرن بيستم توسط جنارو لمباردى افتتاح شد. در سال ۱۹۴۳ اولين پيتزای شيکاگوئی عرضه شد که در ماهيتابه تهيه ميشد و از نظر مزه بيشتر به سليقهء آمريکاييهای فست‌فود‌ی و همبرگرخور نزديک بود. اولين خمير پيتزای آماده در سال ۱۹۴۸ در آمريکا به بازار اومد و يواش يواش پيتزا در آمريکا در کنار هات‌داگ و همبرگر به يکی از غذاهای استاندارد آمريکايی تبديل شد. برادران چلنتانو در سال ۱۹۵۷ اولين پيتزای فريزری رو عرضه کردند که به خاطر سراسری شدن وجود فريزر در آشپزخونه‌های اون زمان، به زودی محبوبيت زيادی پيدا کرد. در اروپا هم پيتزا بيشتر بعد از جنگ جهانی دوم و در دهه‌های شصت و هفتاد رواج پيدا کرد که با وجود ريشهء اروپايی اين غذا، حضور چشمگير آمريکاييها در اون دوران چندان در اين پديده بی‌تقصير نبود.

تا اونجايی که من ميدونم، بدون اينکه منبعی برای اين ادعام پيدا کرده باشم، پيتزا برای اولين بار در دههء هفتاد ميلادی در ايران معروف شد که سيل اجناس آمريکايی به بازارهای ايران سرازير شده بود و تأثير زندگی و فرهنگ آمريکايی به ويژه در پايتخت چشمگير بود. پيتزای ايرانی به خصوص از اين نظر با همتاهای اروپايی و آمريکاييش تفاوت داره که در اون از گوشت خوک (ژامبون) استفاده نميشه و ايرانيها گاهی موقع صرف خردل و سس گوجه‌فرنگی هم چاشنيش ميکنند (توصيه ميشه اگه به يه کشور خارجی رفتيد در انظار عام چنين کاری رو نکنيد که به عقلتون شک ميکنند!). با تغيير ساختارهای سنتی خانوادگی و فاصله گرفتن نسبی نسلها از همديگه، پيتزا امروزه در ايران بيشتر از پيش به عنوان غذا رواج پيدا کرده و به خصوص بين جوونترها پذيرفته شده، شايد به خاطر کم‌دردسر بودنش و ارزونيش و شايد هم تا حدودی به خاطر اينکه يک غذای خارجيه! وگرنه تا همين ده بيست سال پيش حتی سرويس پيتزا برای تحويل در خانه وجود نداشت و نسلهای قديميتر ايرانی اغلب هنوز هم پيتزا رو اصولاً غذای درست حسابی نميدونند.

اينم بگم که در سالهای اخير پيتزا با متنوعترين مخلفات ممکن تهيه ميشه که گاهی واقعاً عجيب و غريب هستند، مثل بادمجون يا گوشت غاز و اردک يا خاويار و غيره. طرفهای ما که نزديک مرز فرانسه زندگی ميکنيم يه غذای آلمانی-فرانسوی لذيذ شبيه پيتزا هست با همون خمير که کمی نازکتر پهن ميشه به اسم فلام‌کوخن (Flammkuchen به آلمانی و Tarte flambée به فرانسوی به معنای لغوی کيک شعله‌‌ای) که روش به جای سس گوجه‌فرنگی خامه‌ترش (Crème fraîche) ميمالند و نوع اصليش فقط ژامبون خام و پياز (و شايد هم يه خرده پنير) داره، هرچند که اين روزها مثل پيتزا مخلفات ديگه‌ای هم روش ميگذارند، مثل ماهی آزاد يا گوشت بوقلمون. تاريخش برميگرده به حوالی سال ۱۹۰۰ ميلادی که برای آزمايش درجهء داغی اجاق قبل از نون پختن اول توش يه خمير گرد نازک ميگذاشتند، زمانی که آتيش هنوز به خاکستر ننشسته بود و حسابی مشتعل بود.


گرسنه‌ام شد! پيتزايی که من سفارش ميدم معمولاً سبزیجاته ، هر چند که دلم برای یک غذای سالم بدجوری تنگ شده.
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 20:35  توسط علی نوربلین | 

زمانی پوشش ما کامل می شود که چهره ما را خنده بپوشاند.

مهاتما گاندی

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 20:6  توسط علی نوربلین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
لیسانس مهندسی عمران - مدیران حیات دهندگان سازمان هستند، موضوع مدیریت معنایی شگرف درحوزه علوم را داراست و به همین دلیل برماست که درجهت مترقی نمودن آن بکوشیم. امروزه از هر کسی دلیل مشکلات موجود را می پرسیم قبل از هر چیز به ضعف مدیریت اشاره میکند، البته حق با اوست. باید سعی تمام کسانیکه قلبشان برای ایرانی سربلند، می تپد، این باشد که در جهت اعتلای افتخارات ایران باستان بکوشند، ایرانی که مسلما دارای سیستم مدیریتی منحصر به فرد برای خود بوده و می باشد. چرا به دنبال پیاده کردن الگوی مدیریتی کشوری دیگر باشیم؟ مدیریت آمریکایی با آن فرهنگ مطابق است و مدیریت ژاپنی نیز با فرهنگ ملت آنجا، و مدیریت ایرانی نیز بالطبع از الگوهای فرهنگی این مرزوبوم نشات می گیرد. باید دانست که در هر کشور تنها الگوی مدیریتی منطبق با فرهنگ آن کشور پاسخگوی مسایل مدیریتی آنست و کشورها تنها میتوانند از بعضی تجربیات یکدیگر استفاده کنند. اصول کلی که تمام دانشمندان علم مدیریت بر روی آنها اتفاق نظر دارند عبارتست از: برنامه ریزی، اجرا و کنترل. البته بعضیها موارد دیگری راهم ذکر کرده اند مانند سازماندهی، رهبری و... ، بهرحال این سه مورد اصول اولیه شمرده میشوند که در بررسی مشکلات مدیریتی کشور حتما باید به آنها پرداخته شود. در خصوص برنامه ریزی و اجرا در کشورمان مشکل زیادی نداریم، آنچه اغلب سازمانهای ما دچار آن هستند، نقصان قوه کنترلی است، به اعتقاد محققین علم مدیریت اگر یک اصل را بخواهیم برای مدیریت تعریف کنیم باید کنترل را ذکر کنیم که متاسفانه این مهمترین اصل مدیریتی در سازمانهای ایرانی بسیار کمرنگ مینماید. براستی چاره چیست؟ نظام دیوانسالاری حاکم بر اغلب سازمانهای ما زمینه ساز هر فعالیت غیر قانونی شده است فقط به این دلیل که مهمترین کنترل کننده که عبارت از کنترل کننده درونی افراد است بایک بیماری صعب العلاج دست وپنجه نرم میکند. حرکت فرهنگی عمیقی باید آغاز گردد تا این مهمترین اصل مدیریت تحقق یابد. یک مدیر هر چند در تعیین استراتژیهایی برای سازمان بکوشد و هر چه در جهت تحقق آنها تلاش کند ولی نتواند بر چگونگی اجرا کنترلی داشته باشد سازمان خود را در ناکجا آباد باید سراغ بگیرد. براستی ضعف اغلب مدیران ما در چیست؟بسیاری از آنها از آخرین شیوه های پیشرفته علم اداره سازمان مطلعند و تجربیات زیادی نیز دارند ولی...

سایت های کاربردی
سایت های ایرانی
دیکشنری آن لاین
دکتر علی شریعتی
دیوان حافظ
تکنولوژی ارتباطات ایران
شبکه مدیریت فرا
دسترسی به پزشکان ایرانی
اخبار صنعت جهان
نیازمندیهای روزانه
معرفی ایران
آلبوم سفر به ایران
روشهای گره زدن
ارسال sms
بورسهای ایرانی
روزنامه ها
تلفن 118
کتاب اول
اخبار ICT
اخبار ایران
دانلود مجانی برنامه ها
آرشیو سایت ها
یادداشتهای پیشین
شهریور 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اسفند 1386
آبان 1386
مرداد 1386
دی 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
خرداد 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
آبان 1383
موضوعهای تخصصی
علم کامپیوتر
اطلاعات عمومی
طنز
لینک دوستان
شرکت قصر خاطره البرز
وبلاگ مهندسی عمران
غربتستان
در غربت
قالب ساز
پویا و نیلوفر
خاله نگار و تربچه
xxxxxxسلطان خندهxxxxxx
حضور و غیاب
موسیقی


جستجو

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

ساعت

آمار بازدیدکنندگان

صفحه خانگي
تبلیغات


 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
قصر خاطره البرز

 
Google