قاطعيت يعني حقيقت وجودي ما.يعني توجه به هدف. يعني خود آگاهي يعني با خود روراست بودن. يعني تربيت خويشتن .يعني استفاده از فرصت ها براي نيل بهآنچه كه مي خواهيد.بله وخير پاسخ هاي مهمي هستند كه يك فرد قاطع بايد قادر به ابراز آنها باشدو خود را آماده براي گفتن آن نمايد.بسياري از ما به دليل اينكه نمي توانيم بله وخير را در زمان مناسب بگوئيم قاطعيت خود را از بين مي بريم براي افزايش قاطعيت هنر نه گفتن را در خود تقويت كنيد.
چگونه با جرِآت نه بگوئيم:
1.پاسخ خود را با يك نه محكم واضع ورسا شروع كنيد. نه گفتن حق مسلم همه ما است.
2.به توجيح نمودن يا عذر و بهانه آوردن متوسل نشويد.البته دليل آوردن با عذر بهانه آوردن تفاوت زيادي دارد.
3.فكر كنيد كه نه گفتن حق مسلم شماست.
4.مسئوليت و زحمت گفتن نه را بپذيريدو ديگري را به خاطر تقاضايش سرزنش نكنيد.
5. نه گفتن طرد شخص مقابل نيست. بلكه تنها پاسخ شما نسبت به در خواست بخصوص مي باشد.
6.نگفتن نه در مواردي كه مايل به ابراز آن مي باشيم .معناي مقدم داشتن نياز هاي ديگران بر نياز هاي خود است.بدانيدكه دراين مواقع در تعيين محدوده مسئوليت خويش موفق نبوده ايم.
چرا ابراز پاسخ منفي مشكل است:
1.اگر نه بگویم ممكن است سبب آزاريارنجش ديگران شوم دراين مواقع بدانيد كه شما مسئول احساس ديگران نمي باشيد مي توانيد بگوئيد كه نمي خواستم شما را ناراحت كنم اما ...سپس عذر خود را مطرح كنيد.
2.اگر اين دفعه نه بگويم ممكن است ديگر مرا دوست نداشته باشند:اگر يك دوستي ممكن است براي نه گفتن شما را دوست نداشته باشد نمي تواند دوست شما باشد.
3. اگر نه بگويم ديگر توجهي به من نخواهند كرد :اتفا قاً برعكس است نه گفتن شما توجه ديگران را به شما بيشتر جلب مي كند .
4..نمي توانم نه بگويم چرا كه در اين صورت خودم ناراحت مي شوم:ولي ناراحت زود گذر خواهدبود ولي اگر به جاي نه بلي بگويم ممكن است چندين روز ناراحت باشم.
«عصبانيت گرفتن انتقام اشتباه ديگران از خود است»
لیسانس مهندسی عمران - مدیران حیات دهندگان سازمان هستند، موضوع مدیریت معنایی شگرف درحوزه علوم را داراست و به همین دلیل برماست که درجهت مترقی نمودن آن بکوشیم. امروزه از هر کسی دلیل مشکلات موجود را می پرسیم قبل از هر چیز به ضعف مدیریت اشاره میکند، البته حق با اوست. باید سعی تمام کسانیکه قلبشان برای ایرانی سربلند، می تپد، این باشد که در جهت اعتلای افتخارات ایران باستان بکوشند، ایرانی که مسلما دارای سیستم مدیریتی منحصر به فرد برای خود بوده و می باشد. چرا به دنبال پیاده کردن الگوی مدیریتی کشوری دیگر باشیم؟ مدیریت آمریکایی با آن فرهنگ مطابق است و مدیریت ژاپنی نیز با فرهنگ ملت آنجا، و مدیریت ایرانی نیز بالطبع از الگوهای فرهنگی این مرزوبوم نشات می گیرد. باید دانست که در هر کشور تنها الگوی مدیریتی منطبق با فرهنگ آن کشور پاسخگوی مسایل مدیریتی آنست و کشورها تنها میتوانند از بعضی تجربیات یکدیگر استفاده کنند. اصول کلی که تمام دانشمندان علم مدیریت بر روی آنها اتفاق نظر دارند عبارتست از: برنامه ریزی، اجرا و کنترل. البته بعضیها موارد دیگری راهم ذکر کرده اند مانند سازماندهی، رهبری و... ، بهرحال این سه مورد اصول اولیه شمرده میشوند که در بررسی مشکلات مدیریتی کشور حتما باید به آنها پرداخته شود. در خصوص برنامه ریزی و اجرا در کشورمان مشکل زیادی نداریم، آنچه اغلب سازمانهای ما دچار آن هستند، نقصان قوه کنترلی است، به اعتقاد محققین علم مدیریت اگر یک اصل را بخواهیم برای مدیریت تعریف کنیم باید کنترل را ذکر کنیم که متاسفانه این مهمترین اصل مدیریتی در سازمانهای ایرانی بسیار کمرنگ مینماید. براستی چاره چیست؟ نظام دیوانسالاری حاکم بر اغلب سازمانهای ما زمینه ساز هر فعالیت غیر قانونی شده است فقط به این دلیل که مهمترین کنترل کننده که عبارت از کنترل کننده درونی افراد است بایک بیماری صعب العلاج دست وپنجه نرم میکند. حرکت فرهنگی عمیقی باید آغاز گردد تا این مهمترین اصل مدیریت تحقق یابد. یک مدیر هر چند در تعیین استراتژیهایی برای سازمان بکوشد و هر چه در جهت تحقق آنها تلاش کند ولی نتواند بر چگونگی اجرا کنترلی داشته باشد سازمان خود را در ناکجا آباد باید سراغ بگیرد. براستی ضعف اغلب مدیران ما در چیست؟بسیاری از آنها از آخرین شیوه های پیشرفته علم اداره سازمان مطلعند و تجربیات زیادی نیز دارند ولی...