به روزهای پایان سال کهنه نزدیک می شویم و آماده استقبال از روزهای نو ای می شویم که "نوروز" نامش نهاده اند. مبنای این نو بودن چیست؟ زیباترین مبنا نو شدن و زنده شدن طبیعت است. در زمانی که طبیعت خسته از یخ زدگی و سردی تکانی به خود می دهد تا جانی تازه بگیرد ما نیز جشن می گیریم. مگر نه اینست که هر چه انسان خود را با طبیعت سازگارتر کند شرایط زندگی بهتری دارد و مگر نه اینست که بشر همواره سعی دارد تا اصول حاکم بر طبیعت را بپذیرد و هر کجا که آنها را زیر پا گذاشته است ضربه اش را خورده است . در خانه گرد گیری می کنیم اگر اسباب و اثاثیه نو نمی خریم حداقل اینست که همه چیز را تمیز می کنیم تا نو نما شوند. سعی می کنیم اخلاقمان را نیکوتر کنیم . سال نو را مبنای شروع خیلی از کارهایی قرار می دهیم که قولش را به خودمان داده ایم . از اول سال دیگر اینکار را نمی کنم.... یا از اول سال حتما فلان کار را شروع خواهم کرد .
سازمانها و شرکتها نیز نیاز به این تفکر نو شدن همه چیز و باز نگری در امور دارند. منتها نقطه شروع کجاست؟ آیا نگاهی دوباره به سازمان را از سال نو باید شروع کنیم؟ نوروز سازمان چه زمانی است ؟
وظیفه مدیران تعیین این روزهای نو است . روزهایی که باید بازنگری دوباره در روشهای کار صورت یذیرد. روزهایی که باید خانه تکانی حسابی در سازمان انجام شود . این روز نو می تواند هر روز باشد . فقط باید مدیران سازمان شییور بیدارباش را همواره در دست داشته باشند تا جمود و کم تحرکی را از سازمان دور کنند . همیشه باید کارکنان سازمان جلوی در را آب و جارو کنند و منتظر "عمو نوروز" باشند ! و نفخه روحبخش سازمان" تفکرات و ایده های نو" است که باید بنا به ملاحظات مختلف و احاطه کامل بر شرایط سازمان توسط مدیران که عمو نورورهای سازمان هستند جاری شوند. اگر عمو نوروز سر حال و قبراق و همیشه بیدار باشد هر روز برای سازمان "نوروز" است و اگر خوابش برده باشد و یا همیشه در چرت و بیمار و خمود باشد آنگاه افراد سازمان نیز از آب و جارو کردن خسته می شوند و انتظار او را نخواهند کشید و خوابشان می برد و وقتی عمو نوروز بیاید کسی دیگر بیدار نیست تا به استقبال او برود و.....
لیسانس مهندسی عمران - مدیران حیات دهندگان سازمان هستند، موضوع مدیریت معنایی شگرف درحوزه علوم را داراست و به همین دلیل برماست که درجهت مترقی نمودن آن بکوشیم. امروزه از هر کسی دلیل مشکلات موجود را می پرسیم قبل از هر چیز به ضعف مدیریت اشاره میکند، البته حق با اوست. باید سعی تمام کسانیکه قلبشان برای ایرانی سربلند، می تپد، این باشد که در جهت اعتلای افتخارات ایران باستان بکوشند، ایرانی که مسلما دارای سیستم مدیریتی منحصر به فرد برای خود بوده و می باشد. چرا به دنبال پیاده کردن الگوی مدیریتی کشوری دیگر باشیم؟ مدیریت آمریکایی با آن فرهنگ مطابق است و مدیریت ژاپنی نیز با فرهنگ ملت آنجا، و مدیریت ایرانی نیز بالطبع از الگوهای فرهنگی این مرزوبوم نشات می گیرد. باید دانست که در هر کشور تنها الگوی مدیریتی منطبق با فرهنگ آن کشور پاسخگوی مسایل مدیریتی آنست و کشورها تنها میتوانند از بعضی تجربیات یکدیگر استفاده کنند. اصول کلی که تمام دانشمندان علم مدیریت بر روی آنها اتفاق نظر دارند عبارتست از: برنامه ریزی، اجرا و کنترل. البته بعضیها موارد دیگری راهم ذکر کرده اند مانند سازماندهی، رهبری و... ، بهرحال این سه مورد اصول اولیه شمرده میشوند که در بررسی مشکلات مدیریتی کشور حتما باید به آنها پرداخته شود. در خصوص برنامه ریزی و اجرا در کشورمان مشکل زیادی نداریم، آنچه اغلب سازمانهای ما دچار آن هستند، نقصان قوه کنترلی است، به اعتقاد محققین علم مدیریت اگر یک اصل را بخواهیم برای مدیریت تعریف کنیم باید کنترل را ذکر کنیم که متاسفانه این مهمترین اصل مدیریتی در سازمانهای ایرانی بسیار کمرنگ مینماید. براستی چاره چیست؟ نظام دیوانسالاری حاکم بر اغلب سازمانهای ما زمینه ساز هر فعالیت غیر قانونی شده است فقط به این دلیل که مهمترین کنترل کننده که عبارت از کنترل کننده درونی افراد است بایک بیماری صعب العلاج دست وپنجه نرم میکند. حرکت فرهنگی عمیقی باید آغاز گردد تا این مهمترین اصل مدیریت تحقق یابد. یک مدیر هر چند در تعیین استراتژیهایی برای سازمان بکوشد و هر چه در جهت تحقق آنها تلاش کند ولی نتواند بر چگونگی اجرا کنترلی داشته باشد سازمان خود را در ناکجا آباد باید سراغ بگیرد. براستی ضعف اغلب مدیران ما در چیست؟بسیاری از آنها از آخرین شیوه های پیشرفته علم اداره سازمان مطلعند و تجربیات زیادی نیز دارند ولی...