اميدوارم هر جور هست شر اين المشنگهء جام جهانی هم به زودی از سرمون کم بشه و نفسی به راحتی بکشيم. تا اون موقع بايد هر جور هست اين وضع رو تحمل کنيم و هرروز به تفسيرهای گزارشگرها و مصاحبههاشون با فوتباليستها و مربيها و دستاندرکاران و طرفداران و هرکسی که به نوعی با فوتبال سر و کار داره گوش بديم. فعلاً در راستای مبارزه با سکوت و دلمردگی در وبلاگ اين چند تا جملهء خندهدار از زبون مشاهير فوتبال رو بخونيد. جملههای توی پرانتر از خودم هستند:
ماريو بازلر، بازيکن سابق تيم ملی آلمان: بعد من بهش اين رو شفاهی هم گفتم. (مگه قرار بود کتبی بگی؟!)
توماس دل، مربی هامبورگ: من به خدمتکار احتياج ندارم، يه زن جوون دارم. (گفتنيه که بعدها خانمش ازش جدا شد!)
اشتفن فرويند، بازيکن سابق تيم ملی آلمان: اون خيلی لحظهء قشنگی بود که مربی اومد و گفت: بيا اشتفن، لباسات رو دربيار، بزن بريم! (چشم ما روشن!)
اينگو اندربروگه، بازيکن بودنسليگا: اين گل ۷۰ درصدش مال منه و ۴۰ درصدش مال ويلموتس. (دمش گرم با اين حساب و کتاب دقيقش!)
آنتونی يبوآه، بازيکن غنايی بوندسليگا، در جواب خبرنگاری که در مقالهاش نوشته بود «محل زندگی يبوآه مثل يک آلمانی نمونه است»: پس توی اتاق نشيمن آتيش روشن کنم؟ (راست ميگه خوب!)
جرج بست، بازيکن سابق تيم ملی ايرلند شمالی: من بيشتر پولهام رو برای الکل و خانمبازی و ماشينهای پرسرعت خرج کردم... بقيهاش رو هم صرف عياشی کردم! (خوبه باز همهاش رو صرف عياشی نکرده...)
آندرهآس ملر، بازيکن سابق تيم ملی: ميلان يا مادريد، مهم اينه که ايتاليا باشه. (باريکلا به اين اطلاعات جغرافيايی!)
رولاند ولفارت، بازيکن سابق تيم ملی آلمان: دو فرصت، يک گل، من به اين ميگم استفادهء صد در صد از فرصت. (همون، فقط خودت ميگی!)
هورست شيمانياک، بازيکن سابق تيم ملی آلمان: يک سوم؟ نه، من يکچهارم ميخوام! (اين هم يه استعداد درخشان ديگه در رشتهء رياضی!)
شان دندی، بازيکن بوندسليگا: من در هر صورت احتمالاً در کارلسروهه ميمونم. (به اين ميگن يه اظهارنظر قاطعانه!)
يورگن وگمن، بازيکن سابق سابق بوندسليگا، در جواب اين سؤال که آيا به تيم شهر بازل ميپيونده: من هميشه گفتهام که نميخوام برم اتريش. (طفلکی نميدونست که بازل در سوييس واقع شده...) و: بايد اين رو درک کرد. اون هنوز به اينجا عادت نکرده و به زبون آلمانی هنوز تسلط نيست. (خوبه که دست کم خودت تسلط هستی!)
توماس هسلر، بازيکن سابق بوندسليگا: ما نميخواستيم گل بخوريم، و تا اولين گلی که خورديم موفق هم بوديم. (تبريک، واقعاً هنر کردين!)
جان توچاک، به عنوان مربی رئال مادريد: دوشنبه که ميشه، تصميم ميگيرم تا بازی بعدی ده نفر رو تعويض کنم. سهشنبه تعدادشون به هفت تا هشت نفر ميرسه، پنجشنبه فقط چهارنفرند. شنبه متوجه ميشم که بايد همون يازده نسناس هفتهء پيش رو به ميدون بفرستم. (واقعياتی از زندگی پررنج يک مربی...)
برت پاپن، مربی دامفرلاين در کنفرانس مطبوعاتی بعد از يک شکست ۰ به ۷: هنوز سؤالی دارين يا ديگه برم خودم رو دار بزنم؟ (گفتم که زندگيشون پررنجه!)
هلموت شولته، مربی بوندسليگا: بزرگترين مشکل فوتبال بازيکنها هستند. اگه ميشد يه جوری از دستشون خلاص شد همه چيز مرتب بود (واقعاً حيف!)
فرانتس بکنباور، چهرهء مشهورفوتبال آلمان: خوب، نتيجه الآن ديگه تغييری نميکنه، مگه يکی گل بزنه. (چشمبسته غيب گفتی!) و بعد از يک شکست تيم بايرن مونيخ: من هنوز تو فکرم که امشب تيم من چی بازی کرد. هر چی که بود، مطمئنم که فوتبال نبود. (گرگم به هوا؟!)
پتر نويرورر، مربی بوندسليگا: ما همه مطمئن بوديم که بازی رو ميبريم. حضور تيم در ميدون هم همينطور بود، دست کم در دو دقيقه و نيم اول بازی. (خوب ديگه، از چی ناراحتی؟)
مانفرد کرافت، مربی سابق بوندسليگا: تيم من ۱۵ يا ۱۶ بار به آفسايد رفت. ما تمام هفته همين رو تمرين کرده بوديم. (خوب پس زحماتتون نتيجه داد!)
جووانی تراپاتونی، مربی سابق بوندسليگا و مربی فعلی زالتسبورگ اتريش که آلمانی رو شکسته حرف ميزنه: فوتبال يعنی دينگ، دنگ، دونگ، نه فقط دينگ! (در مورد ناقوس کليسا هم صدق ميکنه!) و در يه موقعيت ديگه: فوتبال فقط يه توپ داره. وقتی طرف مقابل ازت ميگيرتش، بايد پرسيد چرا؟ بله، چرا؟ و آدم بايد چيکار کنه؟ بره دوباره بگيرتش! (يه توضيح ساده و منطقی!)
راينر بنهوف، مربی بوندسليگا، در جواب اينکه بازيکنهای مصدوم تيم رو با چه کسانی جايگزين ميکنه: سيلوستر استالونه و آرنولد شوارتزنگر در خط دفاعی، بروس ويليس در خط ميانی و ژانکلود فندام در خط حمله! (پس تام کروز چی؟!)
رولف روسمن، بازيکن سابق بوندسليگا: اگه اينجا نبريم، دست کم چمنشون رو حسابی لگد ميکنيم! (به اين ميگن يه انتقام جانانه!)
فريتز لانگر، مربی سابق بوندسليگا: شما پنج تا حالا چهار نفر به سه نفر بازی ميکنيد. (يک نابغهء رياضی ديگه!)
ماکس مرکل، مربی اتريشی بوندسليگا: من در تمرين گذاشتم الکليهای تيم عليه ضدالکليها بازی کنند. الکليها ۷ به ۱ بردند. از اونجا ديگه برام مهم نبود. گفتم هر چی دلتون ميخواد زهرمار کنيد! (چه آدم واقعبينی!)
برتی فوگتس، مربی سابق تيم ملی آلمان: واقعيت فرق ميکنه با حقيقت. (عجب!) و: در استاديوم جای تنفر نيست. اينجور احساسات رو بايد آدم بذاره برای اتاق نشيمن، با خانمش. (پس خوش به حال خانمت!)
ايان راش، بازيکن سابق تيم ملی ويلز، دربارهء زمانی که برای يوونتوس تورين بازی ميکرد: انگار که داشتم در خارج از کشور بازی ميکردم! (انصافاً به ايتاليا نميشه گفت خارج...)
گری لاينکر، بازيکن سابق تيم ملی انگليس: فوتبال يه بازی ۲۲ نفره است که راه ميرن و با توپ بازی ميکنن و يه داور که يه سری اشتباههای احمقانه ميکنه. آخرش هم هميشه آلمان ميبره. (يادش به خير، اون زمانها که اين جملهء آخر حقيقت داشت...)
مارکو رايش، بازيکن سابق بوندسليگا: قديمها طرفدار منشنگلادباخ بودم. اما اون موقع هنوز چيزی از فوتبال حاليم نميشد. (چه لطفی در حق منشنگلادباخ!)
يورگن کلر، بازيکن سابق تيم ملی آلمان: برام سخته که چيزهای گرون بخرم. من فقط يه باسن دارم. پنج تا مرسدسبنز به چه دردم ميخوره؟ (خوب تو بخر، بقيهاش رو بده من، مشکل باسن رو هم حل ميکنم!)
کلاوس فيشر، بازيکن سابق تيم ملی آلمان، در جواب اين سؤال که کتاب مورد علاقهاش کدومه: من کتاب نميخونم. (توضيحی برای اغلب جملههای بالايی!)
لیسانس مهندسی عمران - مدیران حیات دهندگان سازمان هستند، موضوع مدیریت معنایی شگرف درحوزه علوم را داراست و به همین دلیل برماست که درجهت مترقی نمودن آن بکوشیم. امروزه از هر کسی دلیل مشکلات موجود را می پرسیم قبل از هر چیز به ضعف مدیریت اشاره میکند، البته حق با اوست. باید سعی تمام کسانیکه قلبشان برای ایرانی سربلند، می تپد، این باشد که در جهت اعتلای افتخارات ایران باستان بکوشند، ایرانی که مسلما دارای سیستم مدیریتی منحصر به فرد برای خود بوده و می باشد. چرا به دنبال پیاده کردن الگوی مدیریتی کشوری دیگر باشیم؟ مدیریت آمریکایی با آن فرهنگ مطابق است و مدیریت ژاپنی نیز با فرهنگ ملت آنجا، و مدیریت ایرانی نیز بالطبع از الگوهای فرهنگی این مرزوبوم نشات می گیرد. باید دانست که در هر کشور تنها الگوی مدیریتی منطبق با فرهنگ آن کشور پاسخگوی مسایل مدیریتی آنست و کشورها تنها میتوانند از بعضی تجربیات یکدیگر استفاده کنند. اصول کلی که تمام دانشمندان علم مدیریت بر روی آنها اتفاق نظر دارند عبارتست از: برنامه ریزی، اجرا و کنترل. البته بعضیها موارد دیگری راهم ذکر کرده اند مانند سازماندهی، رهبری و... ، بهرحال این سه مورد اصول اولیه شمرده میشوند که در بررسی مشکلات مدیریتی کشور حتما باید به آنها پرداخته شود. در خصوص برنامه ریزی و اجرا در کشورمان مشکل زیادی نداریم، آنچه اغلب سازمانهای ما دچار آن هستند، نقصان قوه کنترلی است، به اعتقاد محققین علم مدیریت اگر یک اصل را بخواهیم برای مدیریت تعریف کنیم باید کنترل را ذکر کنیم که متاسفانه این مهمترین اصل مدیریتی در سازمانهای ایرانی بسیار کمرنگ مینماید. براستی چاره چیست؟ نظام دیوانسالاری حاکم بر اغلب سازمانهای ما زمینه ساز هر فعالیت غیر قانونی شده است فقط به این دلیل که مهمترین کنترل کننده که عبارت از کنترل کننده درونی افراد است بایک بیماری صعب العلاج دست وپنجه نرم میکند. حرکت فرهنگی عمیقی باید آغاز گردد تا این مهمترین اصل مدیریت تحقق یابد. یک مدیر هر چند در تعیین استراتژیهایی برای سازمان بکوشد و هر چه در جهت تحقق آنها تلاش کند ولی نتواند بر چگونگی اجرا کنترلی داشته باشد سازمان خود را در ناکجا آباد باید سراغ بگیرد. براستی ضعف اغلب مدیران ما در چیست؟بسیاری از آنها از آخرین شیوه های پیشرفته علم اداره سازمان مطلعند و تجربیات زیادی نیز دارند ولی...