|
|
|
||
|
همانند تمامى جشنهاى امروزى، سرمنشا "روز مادر" نيز در زمانهاى بسيار گذشته ميباشد. جشنى كه ريشه آن در سنت گراميداشت مادران، در زمان يونانيان قديم نهفته است. يعنى فرهنگى كه بايد گفت، طبق آن مادران به شيوه اى اغراق آميز حتى در مراسم نيايش براى خدايان مادر Rhea و Kybele مورد ستايش قرار ميگرفتند. بعدها در دوره قرون وسطى، اين انگليسيها بودند كه، روز مشخصى را در سال، براى بزرگداشت مادران تعيين نمودند. امرى كه در آلمان، تا سال ۱۹۲۳ ميلادى، طول كشيد. سلام ميكنم به دوستان عزيز ، اميد سلامتى و خوشبختى شما رو دارم. بزرگداشت روز مادر از قرن سيزدهم در كشور انگليس، در روز يكشنبه Lätare سال كليسائى و تحت عنوان Mothering Sunday آغاز شد. اين مراسم، كه در كل براى تشكر از مادر كليسا بود، بصورتى جانبى، گراميداشت مادر خوانواده رو هم در خودش جاى ميداد. اسناد رسمى، براى نخستين بار، در سال ۱۶۴۴ اين جشن رو ثبت كردن. در سال ۱۸۷۲ يك خانم آمريكائى به اسمJulia W. Howe نويسنده و از طرفداران حقوق زن، خواستار اين شد كه، در آمريكا براى بزرگداشت مقام مادر، يك روز رسمى تعيين بشه. در تاريخ نهم ماه مه سال ۱۹۰۷ بود كه، دختر او Ann Marie Reeves Jarvis به مناسبت دومين سالروز فوت مادرش، تبليغ براى عملى شدن اين ايده رو بار ديگه، با جديت آغاز كرد. اين جنبش بسرعت گسترش يافت تا جائيكه، در هشتم مه ۱۹۱۴ پرزيدنت Woodrow Wilson رسمآ اعلام كرد كه، دومين يكشنبه ماه مه هر سال، در آمريكا روز مادر ناميده ميشه. پس از اون، اين روز دوباره در انگليس رونق گرفت و جشن روز مادر ۱۹۱۷ در سويس، ۱۹۱۸ در نروژ، ۱۹۱۹ در سوئد و بالاخره ۱۹۲۳ در آلمان رسمى شد. برخلاف خواست Ann Jarvis اين فروشنده هاى گل، عطر، شكلات و كادوهاى ديگه بودن كه، دنبال اين قضيه رو گرفتن. او تمامى دارائى خودش رو براى شكايت و محاكمه اين سوداگرها به مصرف رسوند و در سال ۱۹۴۳ نابينا و تلخكام و فقير، در يك خونه سالمندان در گذشت. فروشندگان هديه هاى روز مادر از موقعيت بهترى برخوردار بودن زيرا، مخلوطى از احساسات عشق و قدردارنى و عذاب وجدان، هر ساله به اين منجر ميشن كه، مبالغ زيادى پول به جيبهاى اونها سرازير بشن. طى دوره حكومت نازيها در آلمان، جشن روز مادر، با تفكرات نژاد پرستانه اون زمون پيوند داده شد. از سال ۱۹۳۸ آدولف هيتلر، به هر مادر آلمانى كه ۴ تا ۵ كودك داشت، نشان برنزى صليب مادر رو اعطا ميكرد. مادرانى كه ۶ تا ۷ فرزند داشتند، صليب نقره اى و سرانجام خانمهائى كه ۸ بار يا بيشتر مادر شده بودن، صليب طلائى ميگرفتن. لازم به تذكره كه، براى گرفتن اين نشان افتخار، تاكيد ميشد كه، والدين بايد "از نژاد آلمانى بوده و توانائى توليد مثل داشته باشن." پس از شكست فاشيسم، ايده بزرگداشت روز مادر در آلمان، تنها به تدريج تونست بار ديگه خودش رو از آلودگيهاى نژاد پرستانه و سياست پليد اون دوره، پاك كنه و به نظر مياد كه امروزه، تنها جنبه انسانى اين مراسمه كه، توجه همه رو به خودش جلب ميكنه. اما با اين وجود بسيارى از طرفداران حقوق زن و فعالان مبارز و منتقدان فرهنگ مصرفى، مكررا يادآور ميشن، بايد مانع از اين شد كه، هر سال روز مادر تنها تلاشى باشه، براى جبران ۳۶۴ روز اعمال و رفتار و روابط تاثير گرفته، از مرد سالارى. لازم به ياد آورى نيست كه، هشتم مارس، روز جهانى زن، ربطى به روز مادر نداره، اگر چه در آلمان شرقى سابق، تا سال ۱۹۸۹ يعنى تاريخ اتحاد دو آلمان، اين روز تا حدى بايد جبران بزرگداشت روز مادر رو هم، ميكرد. نگين كروئى |

لیسانس مهندسی عمران - مدیران حیات دهندگان سازمان هستند، موضوع مدیریت معنایی شگرف درحوزه علوم را داراست و به همین دلیل برماست که درجهت مترقی نمودن آن بکوشیم. امروزه از هر کسی دلیل مشکلات موجود را می پرسیم قبل از هر چیز به ضعف مدیریت اشاره میکند، البته حق با اوست. باید سعی تمام کسانیکه قلبشان برای ایرانی سربلند، می تپد، این باشد که در جهت اعتلای افتخارات ایران باستان بکوشند، ایرانی که مسلما دارای سیستم مدیریتی منحصر به فرد برای خود بوده و می باشد. چرا به دنبال پیاده کردن الگوی مدیریتی کشوری دیگر باشیم؟ مدیریت آمریکایی با آن فرهنگ مطابق است و مدیریت ژاپنی نیز با فرهنگ ملت آنجا، و مدیریت ایرانی نیز بالطبع از الگوهای فرهنگی این مرزوبوم نشات می گیرد. باید دانست که در هر کشور تنها الگوی مدیریتی منطبق با فرهنگ آن کشور پاسخگوی مسایل مدیریتی آنست و کشورها تنها میتوانند از بعضی تجربیات یکدیگر استفاده کنند. اصول کلی که تمام دانشمندان علم مدیریت بر روی آنها اتفاق نظر دارند عبارتست از: برنامه ریزی، اجرا و کنترل. البته بعضیها موارد دیگری راهم ذکر کرده اند مانند سازماندهی، رهبری و... ، بهرحال این سه مورد اصول اولیه شمرده میشوند که در بررسی مشکلات مدیریتی کشور حتما باید به آنها پرداخته شود. در خصوص برنامه ریزی و اجرا در کشورمان مشکل زیادی نداریم، آنچه اغلب سازمانهای ما دچار آن هستند، نقصان قوه کنترلی است، به اعتقاد محققین علم مدیریت اگر یک اصل را بخواهیم برای مدیریت تعریف کنیم باید کنترل را ذکر کنیم که متاسفانه این مهمترین اصل مدیریتی در سازمانهای ایرانی بسیار کمرنگ مینماید. براستی چاره چیست؟ نظام دیوانسالاری حاکم بر اغلب سازمانهای ما زمینه ساز هر فعالیت غیر قانونی شده است فقط به این دلیل که مهمترین کنترل کننده که عبارت از کنترل کننده درونی افراد است بایک بیماری صعب العلاج دست وپنجه نرم میکند. حرکت فرهنگی عمیقی باید آغاز گردد تا این مهمترین اصل مدیریت تحقق یابد. یک مدیر هر چند در تعیین استراتژیهایی برای سازمان بکوشد و هر چه در جهت تحقق آنها تلاش کند ولی نتواند بر چگونگی اجرا کنترلی داشته باشد سازمان خود را در ناکجا آباد باید سراغ بگیرد. براستی ضعف اغلب مدیران ما در چیست؟بسیاری از آنها از آخرین شیوه های پیشرفته علم اداره سازمان مطلعند و تجربیات زیادی نیز دارند ولی...