|
مفهوم تحول سازمانی عموما اشاره بر تغييرات از قبل طرحريزی شده در سرتاسر سازمان دارد . بنابراين مسئوليت آن از ابتدای طرحريزی تا اجرای فرايندهای بهبود بطور مداوم وجوددارد و بر عهده تيم يا شخص مجری اجرای برنامه تحول ميباشد , نقش شخص يا تيم تحول حصول اطمينان از توانائي ساختار و فرهنگ سازمان از اجرای موفقيت آميز فرايندهای بهبود يافته يا فرايندهای جديد است , تحول سازمانی دو نوع است : ساختاری و فرهنگی . مديريت تحول ساختاری بر روشهای سازماندهی بخش وظيفه ای سازمان جهت اجرای فعاليتهای تحت مسئوليت خود متمرکز ميباشد , اين روشها شامل خط مشی و روش اجرائي , مقررات و آئين نامه ها , مديريت و کادر اداری , امکانات و تجهيزات و مسائل منابع انسانی ميباشد . مديريت تحول ساختاری با اشياء و امکانات سروکاردارد . مديريت تحول فرهنگی بر طرق محاوره کارکنان با يکديگر چه از طريق رويارويي مستقيم و چه تحت سلسله مراتب متمرکز است . مديريت تحول فرهنگی با کارکنان سرو کار داردو بنابراين اجرای موفقيت آميز آن مشکل تر است . تيم مديريت تحول در ابتدا بايد چهار هدف زير را انجام دهد :
|
جمعه نوزدهم اسفند ۱۳۸۴ | 10:46
لیسانس مهندسی عمران - مدیران حیات دهندگان سازمان هستند، موضوع مدیریت معنایی شگرف درحوزه علوم را داراست و به همین دلیل برماست که درجهت مترقی نمودن آن بکوشیم. امروزه از هر کسی دلیل مشکلات موجود را می پرسیم قبل از هر چیز به ضعف مدیریت اشاره میکند، البته حق با اوست. باید سعی تمام کسانیکه قلبشان برای ایرانی سربلند، می تپد، این باشد که در جهت اعتلای افتخارات ایران باستان بکوشند، ایرانی که مسلما دارای سیستم مدیریتی منحصر به فرد برای خود بوده و می باشد. چرا به دنبال پیاده کردن الگوی مدیریتی کشوری دیگر باشیم؟ مدیریت آمریکایی با آن فرهنگ مطابق است و مدیریت ژاپنی نیز با فرهنگ ملت آنجا، و مدیریت ایرانی نیز بالطبع از الگوهای فرهنگی این مرزوبوم نشات می گیرد. باید دانست که در هر کشور تنها الگوی مدیریتی منطبق با فرهنگ آن کشور پاسخگوی مسایل مدیریتی آنست و کشورها تنها میتوانند از بعضی تجربیات یکدیگر استفاده کنند. اصول کلی که تمام دانشمندان علم مدیریت بر روی آنها اتفاق نظر دارند عبارتست از: برنامه ریزی، اجرا و کنترل. البته بعضیها موارد دیگری راهم ذکر کرده اند مانند سازماندهی، رهبری و... ، بهرحال این سه مورد اصول اولیه شمرده میشوند که در بررسی مشکلات مدیریتی کشور حتما باید به آنها پرداخته شود. در خصوص برنامه ریزی و اجرا در کشورمان مشکل زیادی نداریم، آنچه اغلب سازمانهای ما دچار آن هستند، نقصان قوه کنترلی است، به اعتقاد محققین علم مدیریت اگر یک اصل را بخواهیم برای مدیریت تعریف کنیم باید کنترل را ذکر کنیم که متاسفانه این مهمترین اصل مدیریتی در سازمانهای ایرانی بسیار کمرنگ مینماید. براستی چاره چیست؟ نظام دیوانسالاری حاکم بر اغلب سازمانهای ما زمینه ساز هر فعالیت غیر قانونی شده است فقط به این دلیل که مهمترین کنترل کننده که عبارت از کنترل کننده درونی افراد است بایک بیماری صعب العلاج دست وپنجه نرم میکند. حرکت فرهنگی عمیقی باید آغاز گردد تا این مهمترین اصل مدیریت تحقق یابد. یک مدیر هر چند در تعیین استراتژیهایی برای سازمان بکوشد و هر چه در جهت تحقق آنها تلاش کند ولی نتواند بر چگونگی اجرا کنترلی داشته باشد سازمان خود را در ناکجا آباد باید سراغ بگیرد. براستی ضعف اغلب مدیران ما در چیست؟بسیاری از آنها از آخرین شیوه های پیشرفته علم اداره سازمان مطلعند و تجربیات زیادی نیز دارند ولی...